در مورد انجیل یا کتاب عهد جدید سخن بسیار است، اما یکی از بخشهای بسیار مشهور و پرفراز و نشیب و به گفته بسیاری رویاپردازانه آن، بخش مکاشفه یوحنا است. از دیدگاه من، این مکاشفه، با کمی تخلص از دانش کابالا و دانسته های پیشین و البته بیداری روح این حواری، بسیار رمزآلود و نمادگرایانه نگاشته شده که در ذیل بخش آغازین آن را کمی باز می کنم:
لازم به ذکر است کلیه فایلهای انجیل و نیز بخش مکاشفه که جزئی از آن است در آدرس زیر برای دانلود موجود است. لذا برای ادراک بیشتر می توانید از منابع این سایت استفاده نمایید.
در این بخش، یوحنا رویایی می بینید که در آن حضرت عیسی به وی ماموریتی مبنی بر نوشتن نامه به هفت کلیسا در آسیا می دهد. همین قسمت ماجرایی جذاب دارد و ما را بر آن می کند تا گذری به کابالا و طبقه بندی جهان هستی از دیدگاهش بزنیم:
در این عرفان، جهان از 4 قسمت اصلی تشکیل یافته که مطابق شکل زیر است:

این چهار بخش عبارتند از: Atziluth – Briah – Yetzirah – Assiah
به اسم آخر دقت کنید: Assiah
آن دایره سفید رنگ که در این جهان یعنی Assiah قرار دارد نامش Malkuth است. آخرین مرحله هبوط روح و تنش در حجم بسیار بالای انرژی تا سر حد تبدیل به ماده فیزیکی.
آیا آن نامه ها به قاره آسیا بوده است یا به جهان Assiah؟ و چرا هفت نامه به هفت کلیسا؟ چه رابطه ای بین اینها با هفت آسمان وجود دارد؟ و چرا در آسیا(ه)؟
ادامه می دهیم...
طرحی که یوحنا از فردی که با وی صحبت می کرده تا وی نامه ها را بنگارد بسیار شبیه و نزدیک به شخصیتها و افرادی است که در کارتهای تاروت وجود دارد. برخی از شاخه های کابالا ارتباطی مستقیم بین سفیروت (نام هر دایره بر روی شکل فوق سفیراه است و جمع آن سفیروت) و مسیرهای بین آنان با کارتهای کبیر و صغیر تاروت تعریف کرده و آنان را بگونه ای کاملا روحانی و رازگونه تفسیر می کنند. به روایتی، این کارتها در دوره ای طراحی شد که ترویج دین و علوم غریبه به شدت ممنوع بوده و جهت نگهداری از خرد اساتید به شکلی دیگر آنان را بیان نموده اند که نتیجه آن تاروت است.
به هر حال، آن مورد که مشهود است، این است که توصیف این شخصیت کاملا به صورت نمادین و سمبلیک ارائه شده باشد. بخوانیم:
١٠. آن روز ، روز خداوند بود و روح القدس مرا فرا گرفت ، در آن حال از پشت سر خود صدای بلندی مثل صدای شيپور شنيدم ،
١١ . که به من گفت :آنچه را که می بينی در کتابی بنويس و به اين هفت کليسا ، يعنی کليساهای : افسس، اسميرنا ، پرغامس ، طياتيرا ، سارد ، فيلادلفيا ، و لاوديکيه بفرست
١٢ . برگشتم تا ببينم کيست که با من سخن می گويد و وقتی برگشتم هفت چراغپايه زرين ديدم.
١٣ . در ميان چراغپايه ها کسی شبيه انسان که ردای بلندی بر تن داشت و زره زرينی به دور سينه اش بود
١۴ . و موهای او مثل پشم يا برف سفيد بود و چشمانش مثل آتش می درخشيد
١۵ . پاهايش مثل برنجی که در کوره گداخته و سپس شفاف شده باشد درخشان بود و صدايش مانند صدای آبشار.
١۶ . او در دست راست خود هفت ستاره داشت و از دهانش شمشيری تيز و دو دم بيرون می آمد و چهره اش مانند خورشيد نيمروز می درخشيد.
هر کدام از این تعاریف مانند هفت چراغپايه زرين، ردای بلند، زره زرين بر روی سینه، موی سپید، چشمان آتشین و... معانی نمادینی در علوم غریبه (قریبه) دارند که به برخی اشاره می کنم:
هفت چراغپايه زرين: نماد هفت چاکرا که کامل تزکیه شده و زرین بودن آن حاکی تکامل آن است. رنگ طلایی رنگ انرژی خالص خداوند و جهان سطح بالا است.
ردای بلند: معمولا روح برتر یا روحانی را با ردای بلند نشان می دهند که حکایت از خرد دارد.
زره زرين بر روی سینه: باز هم رنگ زرین و محل آن که سینه است. این سینه محل قرارگیری یکی از بذرهای جاودان روح است و زرهی که از آن محافظت می کند. این بذر قلب است. قلب روحانی.
موی سپید: خرد. دانش بدون واسطه. آگاهی محض و در لحظه
چشمان آتشین: آتش نماد انرژی مادر یا "کندالینی" است که در مسیر خود از چاکرا ها عبور کرده به تاج می رسد. چشمان آتشین نمادی است از روشنبینی ژرف آن فرد.
شمشیر دو دم: چه شباهتی است با ذوالفقار. یکی برای خود و دیگری برای دشمن خود. و بارها و بارها نمودی از عدد هفت.
٢٠ . مفهوم و مقصود آن هفت ستاره ای که در دست راست من ديدی و آن هفت چراغپايه زرين اين است. آن هفت ستاره ، فرشتگان هفت کليسا و آن هفت چراغپايه ، هفت کليسا می باشند.
در اینجا خود، مفهوم برخی موارد فوق را ذکر نموده اما باز هم با لفافه!
هنگامی که متن نامه ی مکاشفه را می خوانیم یک یا دو صفت در هر کدام به طور مجزا چشمگیر است و می طلبد که برآن تعمق کنیم. به تکه هایی از آنان اشاره می کنم:
لطفا به مواردی که به صورت رنگین آمده دقت کنید.
پيام به کليسای افسس
١. به فرشتهً کليسای افسس بنويس اين است سخنان آن کسی که هفت ستاره به دست راست خود دارد و در ميان هفت چراغپايه زرين گردش می کند.
٢. من اعمال تو ، رنجهای تو ، و بردباری تو را می دانم. می دانم که نمی توانی افراد شرير را تحمل کنی. تو آنانی را که ادعا ميکنند رسول هستند ولی نيستند امتحان کرده ای و دريافته ای که دروغگو هستند.
٣. تو بردبار هستی ، به خاطر من در مقابل شرارت ايستادگی کرده ای و از پا در نيامده ای.
۴. اما اين شکايت را از تو دارم : عشق و علاقه نخستين خود را از دست داده ای.
۵. به ياد داشته باش که از چه مقام بلندی سقوط کرده ای ، توبه کن و مثل گذشته عمل نما ، و اگر توبه نکنی نزد تو می آيم و چراغپايه ات را از جايش بر می دارم.
۶. البته بايد بگويم : تو اين حسن را هم داری که مثل من از اعمال نقولاويان متنفر هستی.
٧. ای کسانی که گوش داريد ، به آنچه که روح به کليساها می گويد گوش دهيد ! به کسی که پيروز شود اجازه می دهم از درخت زندگانی که در باغ خدا می رويد بخورد.
بردباری، نا امیدی، دروغگویی، سقوط (بخوانید هبوط)، درخت زندگانی در باغ خداوند! دوباره؟ ولی برای همیشه!
پيام به کليسای اسميرنا
٨. به فرشتهً کليسای اسميرنا بنويس اين است سخنان آن اول و آخر ، آن کس که مرد و زنده شد
٩.من از عذاب و فقر تو آگاه هستم ولی با وجود اين توانگر هستی ! می دانم آن کسانی که ادعا می کنند يهودی هستند ولی نيستند چطور بتو افترا می زنند. آنان جماعت شيطانند !
١٠ . از رنجی که بشما روی می آورد نترسيد. البته ابليس بعضی از شما را به زندان خواهد افکند تا شما را بيازمايد و به مدت ده روز رنج خواهيد کشيد ولی تا دم مرگ وفادار بمانيد و من به شما تاج حيات را خواهم بخشيد.
١١ . ای کسانی که گوش داريد به آنچه که روح به کليساها می گويد گوش دهيد. کسی که پيروز شود عذاب مرگ دوم را نخواهد چشيد
کسی که مرد و زنده شد. یادی از علی (ع): مردم خوابند. وقتی می میرند از خواب بیدار می شوند.
عذاب و فقر ولی توانگر، رابطه افترا و شیطان!،رنج و نترسیدن، ابلیس و آزمایش!، وفاداری و تاج حیات.
راستی! الله مع الصابرین.
پيام به کليسای پرغامس
١٢ . به فرشته کليسای پرغامس بنويس اين است سخنان آن کسی که صاحب آن شمشير تيز دو دم است
١٣ . می دانم تو در کجا بسر می بری ، تخت شيطان در آنجا قرار دارد. و می دانم ايمانی که به من داری کم نشده است. تو حتی در آن زمان که آنتيپاس شاهد امين من در شهر تو يعنی در خانه شيطان شهيد شد ايمانت را از دست ندادی.
١۴ . اما از تو چند شکايت دارم : در پرغامس عده ای با تو هستند که به تعاليم بلعام چسبيده اند بلعام به بالاق تعليم داد که چگونه قوم اسرائيل را از راه راست منحرف سازد و آنان را تشويق کرد خوراکی را بخورند که به بت ها تقديم شده بود و مرتکب زنا بشوند.
١۵ . و همچنين عده ای هستند که از تعليم نقولاويان پيروی می کنند.
١۶ . پس توبه کن ، اگر توبه نکنی به زودی نزد تو خواهم آمد و با شمشيری که از دهانم بيرون می آيد با آنان جنگ خواهم کرد.
١٧ . ای کسانی که گوش داريد ، آنچه را که روح به کليساها می گويد بشنويد. به کسی که پيروز شود نان مرموز الهی خواهم داد و نيز به او سنگ سفيدی می دهم و بر آن سنگ نام تازه ای نوشته خواهد بود که هيچ کس معنی آن را نخواهد فهميد مگر آن کسی که آن را می گيرد
شمشیر تیز دو دم و رابطه این 2 دم با تخت شیطان، شمشیر از دهان! شاید زبان، نان مرموز الهی و شام آخر!، نام خاص برای هر فرد روی سنگ سپید! چاکرا تاج در فرق سر سفید و طلایی است.
پيام به کليسای طياطيرا
١٨ . به فرشتهً کليسای طياطيرا بنويس اين است سخنان پسر خدا که چشمانش مانند آتش می درخشد و پاهايش مثل برنج شفاف درخشان است.
١٩ . از اعمال و محبت و وفاداری و خدمت نيکو و بردباری تو آگاه هستم و می دانم که اکنون اعمال تو از گذشته بهتر است.
٢٠ . و اما از تو شکايتی دارم : تو ايزابل را آزاد گذاشته ای. ايزابل ، زنی که ادعا می کند نبيه است و با تعليم خود بندگان مرا گمراه می کند تا آنها مرتکب زنا و خوردن خوراکهائی شوند که به بت ها تقديم شده است.
٢١ . به او مهلت داده ام که توبه کند ولی او نمی خواهد دست از زناکاريهای خود بردارد.
٢٢ . بدان که من او را گرفتار بسترش خواهم ساخت و عاشقانش را که با او زنا کرده اند همراه خودش گرفتار مصيبت شديدی خواهم کرد ، مگر اين که از آن کارهائی که با او کرده بودند توبه کنند
٢٣ . و فرزندانش را به قتل خواهم رسانيد. با اين کارها ، همهً کليسا خواهند فهميد که من افکار و نيت های انسان را تفحص می کنم ، و به هر يک از شما بر طبق اعمالش جزا خواهم داد.
٢۴ . و اکنون روی سخن من با بقيه شما در طياطيرا است که اين تعاليم را نپذيرفته ايد ، و آنچه را که آنان اسرار مخصوص شيطان می خوانند نياموخته ايد. من نمی خواهم بار بيشتری بر شما تحميل کنم
٢۵ . فقط می خواهم آنچه داريد تا زمانی که من می آيم محکم نگاه داريد.
٢۶ . کسی که پيروز شود و در انجام ارادهً من تا به آخر استقامت نشان دهد قدرت خواهم داد تا بر تمام ملل حکمرانی کند
٢٧ . او با عصای آهنين بر آنان فرمان خواهد راند و آنان را مثل ظروف سفالين خرد خواهد کرد. او تمام اين کارها را با قدرتی که من از پدردريافت کرده ام انجام خواهد داد.
٢٨ . و همچنين ستاره صبح را به او خواهم بخشيد.
٢٩ . ای کسانی که گوش داريد آنچه را که روح به کليساها می گويد بشنويد
چشمان آتشین و پاهای سپید برنجین، گویا زمین به آسمان و آسمان به زمین رسیده! انرژی مادر زمین و انرژی خداوند یکدیگر را ملاقات کردند. راستی یادتان می آید؟ وقتی زال می خواست بنویسد پر سیمرغ را بر آتش میزد؟ وای خدایا!!! تو کجایی من کجا؟
محبت و وفاداری و خدمت نيکو و بردباری، ستاره صبح، عصای آهنین، قدرت پدر.
پيام به کليسای سارد
١. به فرشتهً کليسای سارد بنويس اين است سخنان آن کسی که دارای هفت روح خدا و هفت ستاره است اعمال تو را می دانم و اگر چه همه می گويند تو زنده هستی ولی مرده ای ،
٢. بيدار شو و آن چيزهائی را که باقی مانده و نزديک است از بين برود تقويت کن ، زيرا من هيچيک از کارهائی که پسنديده خداست در تو نيافته ام.
٣. پس آنچه را که آموخته وشنيده ای به ياد آور و آن را محکم نگهدار و توبه کن. اگر بيدار نشوی من مانند دزد بر سر تو خواهم آمد و تو لحظهً آمدن مرا نخواهی دانست ،
۴. و اما ، چند نفر در سارد داری که لباسهای خود را نيالوده اند. آنان با لباس سفيد با من راه خواهند رفت زيرا مستحق آنند.
۵. کسی که پيروز شود به لباس سفيد ملبس خواهد شد و نامش را هرگز از کتاب حيات حذف نخواهم کرد و در پيشگاه پدر خود و فرشتگان ، او را از آن خود خواهم دانست.
۶. ای کسانی که گوش داريد آنچه را که روح به کليساها می گويد بشنويد.
هفت روح خدا و هفت ستاره، بیدار شدن، لباس سفید، ماندگاری نام در کتاب حیات، صحنه پیوسته بجاست - خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
پيام به کليسای فيلادلفيا
٧. به فرشتهً کليسای فيلادلفيا بنويس اين است سخنان آن قدوس و صادق که کليد داود را بدست دارد. دری را که او بگشايد نمی توان بست و هر دری که او ببندد نمی توان گشود.
٨. من اعمال تو را می دانم و دری گشوده پيش روی تو قرار داده ام که هيچ کس نمی تواند آنرا ببندد ، زيرا با اين که قدرت تو کم است کلام مرا نگهداشته ای و نام مرا انکار نکرده ای.
٩. توجه کن اين است کاری که من خواهم کرد : آنانی را که جماعت شيطان هستند و ادعای يهوديت می کنند ولی نيستند و دروغ می گويند خواهم آورد و پيش پای تو خواهم افکند و آنان خواهند دانست که تو محبوب من هستی ،
١٠ . زيرا مطابق تعاليم من رفتار کردی و نسبت به من وفادار ماندی من نيز تو را از آزمايش سختی که قرار است بر تمامی جهان واقع شود و ساکنانش را بيازمايد حفظ خواهم کرد
١١ . به زودی می آيم ، آنچه را داری محکم نگهدار و نگذار کسی تاج تو را بربايد.
١٢ . من کسی را که پيروز گردد مثل ستونی در معبد خدای خود ثابت خواهم ساخت ، او هرگز از آنجا نخواهد رفت و من نام خدای خود را بر او خواهم نوشت. من نام شهر خدا يعنی آن اورشليم تازه ای را که از آسمان و از جانب خدای من نزول می کند و همچنين نام تازهً خود را بر او خواهم نوشت.
١٣ . ای کسانيکه گوش داريد آنچه را که روح به کليساها می گويد بشنويد
سخنان صادق و کلید داود، کلام و صدای داود، صبر و وفاداری، رباییدن تاج!، ستون در معبد خداوند به شرط پیروزی!، نام تازه. یاد شهر "زایان" در فیلم شاهکار ماتریکس افتادم. شهر موعود. حتما ببینید!
پيام به کليسای لاوديکيه
١۴ . به فرشته، کليسای لاوديکيه بنويس اين است سخنان "آمين" آن شاهد امين و راستين و نخستين منشأ تمام خلقت خدا.
١۵.من ازهمهً اعمال تو آگاه هستم و می دانم که تو نه گرم هستی و نه سرد. ای کاش گرم بودی و يا سرد
١۶ . اما چون بين اين دو يعنی نه گرم هستی و نه سرد ، تو را از دهان خود قی خواهم کرد در حقيقت اگر چه اين را دولتمند هستم و ثروت جمع کرده ام و محتاج به چيزی نيستم
١٧ . زيرا می گوئی نمی دانی ، تو بيچاره و بدبخت و بينوا و کور و عريان هستی.
١٨ . به تو نصيحت می کنم طلائی را که در آتش تصفيه شده از من بخر تا تو را به راستی دولتمند گرداند و لباس سفيدی بخر تا بپوشی و خجلت عريانی خود را بپوشانی و مرحمی بخر و به چشمان خويش بمال تا ببينی.
١٩ . همهً کسانی را که دوست می دارم سرزنش می کنم وتأديب می نمايم پس غيور باش و توبه کن.
٢٠ . من پشت در ايستاده در را می کوبم اگر کسی صدای مرا بشنود و در را باز کند وارد می شوم و با او شام خواهم خورد و او نيز با من.
٢١ . به آن کسی که پيروز گردد جائی در روی تخت خود خواهم بخشيد ، همانطور که من پيروز شدم و با پدر بر تخت او نشستم.
٢٢ . ای کسانيکه گوش داريد آنچه را که روح به کليساها می گويد بشنويد
یا گرم یا سرد! مسئله این است. طلایی که در آتش تصفیه شده! (پر سیمرغ و آتش – چاکرای تاج و ریشه) – مرحمی که بتوان با آن چشم (دل) را باز کرد و دید!،پشت در است، می شنوید صدایش را؟ پس چرا در را باز نمی کنید؟ غیور باشید! و توبه کنید تا سفید پوش شوید نام جدید بگیرید و ستونی در معبد شوید و نام خدا را بر سنگ سفید خود حک کنید!، جایی در تخت!
اینجا، از تو متشکرم که با من آمدی. به گمانم همراهیم! می روم به سوی جایی بر روی تخت زرین. تو هم بیا، برای همه جایی هست اگر بخواهند.
شهروز - نیمروز پنج بهمن هشتاد و هفت


