پروردگارا نام تو مقدس باد
در حوالي بساط شيطان

حالم را به هم ميزد. دلم ميخواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم. انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،فقط گوشهاي بساطم را پهن كردهام و آرام نجوا ميكنم. نه قيل و قال ميكنم و نه كسي را مجبور ميكنم چيزي از من بخرد. ميبيني! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديكتر آورد و گفت: البته تو با اينها فرق ميكني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات ميدهد. اينها سادهاند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب ميخورند. از شيطان بدم ميآمد. حرفهايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.
ساعتها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبهاي عبادت افتاد كه لا به لاي چيزهاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشتهام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. ميخواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغياش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشكهايم كه تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تا بيدليام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همانجا بياختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود.
---
نقد خودم از متن زیبای فوق:
شیطان همیشه دیده می شود و کار دیروز و امروز نیست. شیطان اینجاست و خدا را شکر که اینجاست!
شیطان چیزی برای عرضه نداره و فقط مثل یه طلا فروش، طلایی که به عیارش و اصالتش میباله رو محک میزنه!
این ابیات از حضرت مولانا رو ببینید:
قلب را من كی سیه رو كرده ام؟ صیرفی ام قیمت او كرده ام (اینجا قلب به معنی جنس تقلبی است)
نیك را چون بَد كنم؟ یزدان نیم داعیم من، خالق ایشان نیم
زشت را و خوب را آیینه ام خوب را من زشت سازم؟ رب نه ام
دهان شیطان بوی گند جهنم نمی دهد. او یک فرشته است. یک فرشته مقرب. به ابیات زیر دقت کنید:
گفت ما اول فرشته بوده ایم راه طاعت را بجان پیموده ایم
سالكان راه را محرم بُدیم ساكنان عرش را هم دم بُدیم
پیشۀ اول كجا از دل رود؟ مهر اول كی ز دل بیرون شود؟
از كه خوردم شیر، غیر شیر او؟ كه مرا پرورد، جز تدبیر او؟
در بلا هم میچشم لذات او مات اویم، مات اویم، مات او
به "تدبیر او" و "چشیدن لذات حتی در بلا" دقت کنید. آیا این یک فداکاری یا به نوعی ماموریت نیست؟ که وی به جان خریده و آن عرش اعلا و لذت بی کران و "نگنجد در بیان و زبان و عقل " را، آن تقرب را، رها کرده و برای سنجش عیار "انسان" به زمین آمده است. (انسان نه آدم!)
من از شیطان بدم نمیاد، حالم را به هم نمی زنه و ازش نفرت ندارم. ازش ممنونم که به من کمک میکنه که تو مراحلی که می خوام به سمت خدا برم مسیر من را دائما تصحیح می کنه ولی از خدا میخوام که فقط با رحمتش به من نگاه کنه نه با عدالتش! شاید شیطان فداکارترین موجودی باشه که کائنات به خودش دیده!!!
حضرت عیسی قبل از پیامبری به مدت 40 روز در بیابان یکه و تنها آموزش دید تا پیامبر شد. معلم ایشان در این 40 روز "شیطان" بود.
شیطان من را فریب نداده بود، من خودم، خودم را فریب داده بودم. فقط من!
شیطان "نامرد" نیست، هر چی هست زیر سر خودمه:
تو خوری حلوا تو را دُمّل شود تب بگیرد، طبع تو مختل شود
بی گنه لعنت كنی ابلیس را چون نبینی از خود آن تلبیس را
فکر نمیکنی به خاطر این لعنتهای ناحق و نابجا که به فرشته مقرب خدا میفرستی چقدر باید جواب پس بدی چون نمی خوای ایراد رو تو خودت پیدا کنی و خودت رو پاک کنی. یادت باشه ما "انسانیم" و باید "آدم" بشیم!
ما گناه می کنیم، چون اراده داریم. مگه فرشته ها اراده دارند؟ می دونیم که نه! اولین موجودی که اراده داشت و داره "انسان" است. راستی یه سوال!!:
وقتی فرشته ها اراده ندارند پس چطوری زمان فرمان خداوند بر سجده "آدم" (نه انسان) شیطان اراده به خرج داده و نافرمانی کرده؟ فکر نمی کنید اینها همه داستانها و مثلها و نمادهایی است برای یادگیری بیشتر؟
قلب ما گم نمیشه، ما خودمون گم میشیم و تنها کسی که میتونه کمک کنه خودمونیم. قلب همینجاست. خدا اینجاست. شیطان اینجاست. من اینجا هستم. همه و همه اینجا هستند. در درون خود من!!!
+
نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 13:31 توسط شهروز فرهمند
|
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین

