تبليغاتX
۩₪₪₪₪₪ امپراتوری مالزی Ѳ۩Ѳ شهروز فرهمند ₪₪₪₪₪۩






اطلاعات کامل و موثق از دانشگاه- زندگی - کار و شرکت تو مالزی و چیزایی که یادم رفته...
چند وقت پیش یه نفر واسم یه پست گذاشته بود که چرا فقط از خوبی های مالزی می نویسی؟

دلیل داره: نمی خوام به خاطر یک سری مشکلات که به هر حال تو کشور غریب برای هر کسی پیش میاد یا نکات منفی که اونقدر بزرگ نیستند حرف بزنم چون اگه در مورد چیز کوچیکی حرف بزنی یعنی داری اونو بزرگ میکنی و قوت می بخشی!!!
هر چی که هست تو ذهن خود آدمه و خودش همه رو می سازه اما امروز میخوام یه ذره غر بزنم.

متاسفم! فقط همین. من یه درسی دارم به نام Data Mining که خیلی هم دوستش دارم چون خیلی پرمحتوی و جذاب و میشه باهاش خوب پول در آورد و به همین منظور تا این درس تو این ترم ارائه شد بر داشتم با اینکه همه می گفتن ترم اول هستی و سبک بردار ولی بخرجم نرفت که نرفت.

جونم براتون بگه که استاد یه خانم محترمه ای بود که اومد سر کلاس و گفت نصف ترم من هستم نصف دیگه استاد من. گفتیم اوه اوه اوه چه خفن.

ای ول. میخوایم یه چیزی یاد بگیریم که به درد دنیا و آخرتمون بخوره....

سرتو درد نیارم تو همون جلسه اول که داشت Introduction (مقدمه) رو میگفت به هر سرفصل که می رسید می گفت: "البته من رو این زمینه کار نکردم - تو این زمینه تخصص ندارم - اینو بعدا میگم و ...". خلاصه از 7 جلسه ای که قرار بود بیاد 5 تا اومد و یکی تعطیل کرد و نصف هر جلسه رو هم به کنفرانس بچه ها گذروند تا نوبت استاد این خانم رسید. این آقای محترم سوپروایزر یکی از بچه های خودمونه که میگفت خیلی خفنه - خیلی باسواده - مو رو از ماست میکشه - باید بفهمه که درس رو فهمیدی نه اینکه حفظ کردی - همه ازش میترسن و ....
پیش خودم گفتم وای عجب استادیه و خلاصه منتظر بودم برم سر کلاس و از حجم مطلب و نوع تدریس و فن بیان و تجربه خفه بشم!
اون روز رسید و رفتم کلاس. 2 روز پشت سر هم. روز اول معلوم بود که اصلا نمیدونه که چه سرفصلی رو باید درس بده و اسلایدهای روی دیوار رو تا حالا انگار ندیده بود. میخوند و به ما همونها رو تحویل میداد. لابلای نوشته ها همه یه چیزای بدیهی مثل بازدهی و تایم و ... میچپوند.
روز دوم که فوق العاده بود. اصرار که باید فصل 5 رو تموم کنیم و 2 تا الگوریتم رو باید کار کنیم و ... تو حل و توضیح الگوریتم اول که مثل ... وا موند و هر چی بحث کردیم و سوال مطرح کردیم یه طوری به اسلاید بعد و قبل ربط داد و پیچوند و آخر هم به جواب نرسیده رفت مبحث بعدی. سر الگوریتم دوم هم که به ظاهر بلد بود مثل این دبستانی ها گفت اینو مینویسی و این با اون جمع میکنی و ... تمام. همه مراحل رو همینطوری نوشت ولی باز بهتر از اولی بود.
اگه نمی نوشتم اینو گلودرد میگرفتم. واقعا که نه بلد هستند که درس بدن نه بلد هستند که بپیچونن. ولی استادهای چینی میگن که خوبن.

مورد بعدی در مورد دزدی هایی که اخیرا تو مالزی زیاد شده. توی مجتمع ما 4 بار تا حالا لپ تاپ دزدیدن و تو خیابونها هم موبایل و کیف و پول و ... .
همه اینها درست ولی آیا هیچ دزدی تو ایران اتفاق نمی افته که اینطوری تو بوق و کرنا کردند که بیا و ببین.
صد هزار بار گفتن پول زیاد تو جیب نزارین، مگه کارت بانک ندارین، شکر خدا مثل مور و ملخ عابر بانک و... اینجا هست که همیشه هم کار میکنن. به خانم ها هم گفتن شب و تنها بیرون نروید. اکثر این مشکلات شبها و در تنهایی رخ داده. اون دزدی ها هم که مثل اینکه دزد را گرفتند معلوم شد که دزد مالایی نبوده و از این مهاجرهای برمه و ... بوده .
در هر صورت همه جا این مشکلات هست و متاسفانه ما فقط بلدیم انتقاد کنیم و نکته منفی رو هوار بکشیم.

نمیدونم مثلا تو ایران میری خیابون یک میلیون میزاری جیبت؟ یا نصف شب (منظورم 9 و 10 به بعده) دختر تنها با لپ تاپ میره خیابون اونم تو محله هایی که اکثرا خلوته یا به خاطر کارخونه های اطراف پر از کارگر و مهاجره.
یا تو ایران در خونه رو باز میزاری میری یا حتی میخوابی؟
فقط یه مورد بود که از بالکن خونه بغل که خالی بوده اومده بودند که اون جای تعجب داشت و احتمال داره که طرف کامل میدونسته که چه خبره. به هر حال به نظر من ایجاد تشویش و ترس در مردم کاملا اشتباه و کوته فکرانه است و شاید نوعی حسادت که بهتره بحث نکنم دربارش. اصولا خیلی ها عادت دارن بد چیزی رو که دارن بگن تا دست توش زیاد نشه!

این هم از بدیهاش

یا علی

+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 20:6 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin