آمدی، نام خدا گفتی و باران گرفت
با تو پس از سالها، خاک وطن بوی جماران گرفت
آمدی، خاطره ها زنده شد
در نفس کوچه ها، عطر دعا باز پراکنده شد
طاقچه ها، دست به قرآن شدند
باغچه ها، دست به دامان شهیدان شدند
آسمان، آفتاب، کوه و در و دشت به جوش آمدند
از خزر - تا به فارس، جمله ی یاران به خروش آمدند
تا تو در این عرصه خوف و خطر
گام نهادی به راه
ورد دعای سحر، راز و نیاز همه ی عاشقان
توشه و زاد تو شد
آمدی، قلب زن و مرد ستاد تو شد
کاهنان، هر چه که جادو کنند
بادها، هر چه هیاهو کنند
معجزه ای میرسد از کوی دوست
موسویان را بگو: چاره ی ما در ید بیضای اوست
ای حسین، دفتر این خاک به نام تو ورق میخورد
نام تو لطف و غزل مثنوی است
روز رأی، نام و نشان همه ی برگ ها:
"موسوی" است
با تو پس از سالها، خاک وطن بوی جماران گرفت
آمدی، خاطره ها زنده شد
در نفس کوچه ها، عطر دعا باز پراکنده شد
طاقچه ها، دست به قرآن شدند
باغچه ها، دست به دامان شهیدان شدند
آسمان، آفتاب، کوه و در و دشت به جوش آمدند
از خزر - تا به فارس، جمله ی یاران به خروش آمدند
تا تو در این عرصه خوف و خطر
گام نهادی به راه
ورد دعای سحر، راز و نیاز همه ی عاشقان
توشه و زاد تو شد
آمدی، قلب زن و مرد ستاد تو شد
کاهنان، هر چه که جادو کنند
بادها، هر چه هیاهو کنند
معجزه ای میرسد از کوی دوست
موسویان را بگو: چاره ی ما در ید بیضای اوست
ای حسین، دفتر این خاک به نام تو ورق میخورد
نام تو لطف و غزل مثنوی است
روز رأی، نام و نشان همه ی برگ ها:
"موسوی" است
http://setadnet.mihanblog.com
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 22:11 توسط شهروز فرهمند
|
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین


