تبليغاتX
۩₪₪₪₪₪ امپراتوری مالزی Ѳ۩Ѳ شهروز فرهمند ₪₪₪₪₪۩






اطلاعات کامل و موثق از دانشگاه- زندگی - کار و شرکت تو مالزی و چیزایی که یادم رفته...

Jamais vu (ژامایی وو) که لغتی فرانسوی است به معنای "هرگز دیده نشده" یا "Never seen" است و برای تشریح موقعیتها و صحنه هایی آشنا استفاده می شود که توسط مشاهده کننده یا observer قابل شناسایی و تشخیص نیست. این پدیده بسیار نادر است.

این پدیده دقیقا مقابل Deja vu (دژا وو) است که به معنای "قبلا دیده شده" یا "already seen" است و مشاهده گر احساس می کند که صحنه یا موقعیت فعلی را زمانی قبل دیده است و البته به یاد دارد. موارد زیادی از این اتفاق در زندگی روزمره رخ می دهد.

و حالت عمومی تر این نوع رویداد ها را Presque vu (پرسکو وو) نامند که مشاهده گر بیشتر صحنه و موقعیت را بیاد می آورد اما نه به طور کامل. احساسی شبیه آنکه چیزی را می دانیم ولی نمی توانیم دقیقا به آن اشاره کنیم و اصطلاحا می گوییم "نوک زبانم است!"


پی نوشت:

1- در میان این سه پدیده کمی به Deja vu فکر کنید!

2- به فیلم ماتریکس 1 مراجعه کنید

3- حالا نمی دانم که من آدمم که خواب پروانه را دیده یا پروانه ای هستم که خواب می بینم آدم شدم؟ کارل یونگ


+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 22:35 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin
ببین احاطه کرده‌ است عدد، فکر خلق را

مچاله شو به جوی آب شو روان، عدد بده
زباله شو به گوشه‌ای غمین هزار ساله شو، عدد بده
این قرار عاشقانه را، عدد بده
شور و حال عارفانه را، عدد بده
رو جهان بی‌کرانه را سند بزن
روی رود، روی رود، روی رود، روی رودِ تشنگی، سد بزن


این یه تیکه از شعر محسن نامجو بود. خیلی معنی داره...


+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 18:39 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin
چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من            ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من
روی رنگین را به هر کس می​نماید همچو گل          ور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من
چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین          گفت می​خواهی مگر تا جوی خون راند ز من
او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود           کام بستانم از او یا داد بستاند ز من
گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست         بس حکایت​های شیرین باز می​ماند ز من
گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود       ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من
دوستان جان داده​ام بهر دهانش بنگرید                کو به چیزی مختصر چون باز می​ماند ز من
صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم      عشق در هر گوشه​ای افسانه​ای خواند ز من
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 12:55 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

در جهان تنها يك فضيلت وجود دارد

و آن آگاهي است
و تنها يك گناه،
وآن جهل است
و در اين بين ، باز بودن و بسته بودن چشم ها،
تنها تفاوت ميان انسان هاي آگاه و نا آگاه است
نخستين گام براي رسيدن به آگاهي
توجه كافي به كردار ،  گفتار و پندار است.
زماني كه تا به اين حد از احوال جسم،
ذهن و زندگي خود با خبر شديم،
آن گاه معجزات رخ مي دهند.
در نگاه مولانا و عارفاني نظير او
زندگي ، تلاش ها و روياهاي انسان
سراسر طنز است!
چرا كه انسان نا آگاهانه
همواره به جست و جوي چيزي است
كه پيشاپيش در وجودش نهفته است!

اما اين نكته را درست زماني مي فهمد
كه به حقيقت مي رسد!
نه پيش از آن!

مشهور است كه "بودا" درست در نخستين شب ازدواجش، در حالي كه هنوز آفتاب اولين صبح زندگي مشتركش طلوع نكرده بود، قصر پدر را در جست و جوي حقيقت ترك مي كند. اين سفر ساليان سال به درازا مي كشد و زماني كه به خانه باز مي گردد فرزندش سيزده ساله بوده است! هنگامي كه همسرش بعد از اين همه انتظار چشم در چشمان "بودا" مي دوزد، آشكارا حس مي كند كه او به حقيقتي بزرگ دست يافته است. حقيقتي عميق و متعالي.
بودا كه از اين انتظار طولاني همسرش شگفت زده شده بود از او مپرسد: چرا به دنبال زندگي خود نرفته اي؟! همسرش مي گويد: من نيز در طي اين سال ها همانند تو سوالي در ذهن داشتم و به دنبال پاسخش مي گشتم! مي دانستم كه تو بالاخره باز مي گردي و البته با دستاني پر! دوست داشتم جواب سوالم را از زبان تو بشنوم، از زبان كسي كه حقيقت را با تمام وجودش لمس كرده باشد.. مي خواستم بپرسم آيا آن چه را كه دنبالش بودي در همين جا و در كنار خانواده ات يافت نمي شد؟!
و بودا مي گويد: "حق با توست! اما من پس از سيزده سال تلاش و تكاپو اين نكته را فهميدم كه جز بي كران درون انسان نه جايي براي رفتن هست و نه چيزي براي جستن!"
حقيقت بي هيچ پوششي
كاملا عريان و آشكار در كنار ماست
آن قدر نزديك
كه حتي كلمه نزديك هم نمي تواند واژه درستي باشد!
چرا كه حتي در نزديكي هم
نوعي فاصله وجود دارد!
ما براي ديدن حقيقت
تنها به قلبي حساس
و چشماني تيزبين نياز داريم.
تمامي كوشش مولانا
در حكايت هاي رنگارنگ مثنوي
اعطاي چنين چشم
و چنين قلبي به ماست
او مي گويد:
معجزات همواره در كنار شما هستند
و در هر لحظه از زندگي تان رخ مي دهند
فقط كافي است نگاه شان كنيد
او گويد:
به چيزي اضافه تر از ديدن نيازي نيست!
لازم نيست تا به جايي برويد!
براي عارف شدن و براي دست يابي به حقيقت
نيازي نيست كاري بكنيد!
بلكه در هر نقطه از زمين،
و هر جايي كه هستيد
به همين اندازه كه با چشماني كاملا باز
شاهد زندگي و بازي هاي رنگارنگ آن باشيد،
كافي است!
اين موضوع در ارتباط با گوش دادن هم صدق ميكند!

تمامي راز مراقبه در همين دو نكته خلاصه شده است

"شاهد بودن و گوش دادن"

اگر بتوانيم
چگونه ديدن و چگونه شنيدن را بياموزيم
عميق ترين راز مراقبه را فرا گرفته ايم!
+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 14:41 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

من که کلا نیستم و هیچکی هم حال منو نمی پرسه! ولی این مطلب رو که دوستی فرستاده بود رو بخونید بدک نیست...

بشر با وجود سالهای طولانی که صرف دانش آموختن کرده است در برابر بسیاری از سئوالات موجود در جهان همچنان ناتوان است، سئوالاتی که توانایی های علمی انسان را در زمینه های فیزیک، ریاضی، شناختی، و نجوم زیر سئوال می برد.


به گزارش خبرگزاری مهر، پروژه کشف برترین رازهای علم در حدود دو سال پیش توسط نشریه لایو ساینس آغاز شد و طی آن از چندین دانشمند در زمینه های مختلف در این باره سئوالهایی پرسیده شد. در نهایت از میان 14 پدیده مطرح شده 10 پدیده به عنوان برترین سئوالهای بی جوابی که انسان همچنان در جستجوی آن به سر می برد توسط این نشریه ارائه شده است.

عامل تکامل چیست: بارها تکرار شده است که عامل شکل گیری تکامل انتخاب طبیعی است. این دلیل به عنوان موتور اصلی که تولید ارگانیسمها و موجودات پیچیده را به عهده دارد و همچنین به عنوان یکی از برترین تئوری های علمی شناخته می شود. اما آیا تکامل بر اساس انتخاب طبیعی تنها توضیح برای شکل گیری ارگانیسمهای پیچیده است؟ به گفته ماسیمو پیگلیوجی از بخش اکولوژی و تکامل دانشگاه استونی بروک در نیویورک، این سئوال یکی از برترین رازهای کنونی علم به شمار می رود. آیا تکامل تنها تحت تاثیر انتخاب طبیعی قرار دارد یا خصوصیات دیگری نیز در شکل گیری آن دخیل هستند؟

در درون یک زلزله چه رخ می دهد: قرارگیری چنین سئوالی در لیست رازهای علمی جهان کمی دور از ذهن به نظر می آید. اما واقعیت این است که انسان تا کنون اطلاعات دقیقی از آنچه در اعماق سیاره زادگاهش در حال وقوع است، ندارد. متخصصان می توانند با دقتی بالا مکان آغاز و نوع گسلی که در آغاز زلزله شرکت داشته است را تعیین کنند. حتی امکان پیش بینی مدت پس لرزه ها نیز وجود دارد. اما تا کنون به صورت قطعی آنچه در هنگام زلزله در حال وقوع است مشخص نشده است. طبیعت و نیروهای طبیعی که گسلها را حفظ کرده و سپس آنها را رها می کنند، همچنان ناشناخته باقی مانده اند.
تام هیتون زمین شناس دانشگاه کلتک معتقد است مشکل لغزش اصطکاکی در زلزله ها یکی از اصلی ترین مشکلات موجود در علوم زمینی است و اکنون به یکی از بزرگترینها رازها در اصول فیزیکی زلزله تبدیل شده است.

من کیستم: طبیعت خودآگاهی از گذشته های دور روانشناسان و دانشمندان شناختی را پریشان و سردرگم کرده بود. جوزف دیلاکس عصب شناس دانشگاه نیویورک معتقد است در حالیکه انسان بر این باور است که عاملی مستقل به حساب می آید، اینگونه نیست. تمامی اعمال انسان تحت تاثیر فرایندی ناخودآگاه و محیطی قرار دارد. درک چگونگی تصمیم گیری هشیارانه، داشتن ذهنی مستقل و شخصی، روح و ... از عواملی هستند که پاسخ آنها بیش از چندین دهه از انسان فاصله دارند. اینگونه به نظر می رسد که بشر زمان زیادی را برای پاسخ دادن به حیاتی ترین سئوال زندگی خود نیاز خواهد داشت.

زندگی چگونه بر روی زمین شکل گرفته است: شواهد اولیه نشان می دهد حیات اولیه میکروبها در زمین به بیش از سه بیلیون سال پیش باز می گردد و هیچکس از چگونگی آغاز آن آگاه نیست. ایده های مختلفی مانند واکنشهای شیمیایی زنجیره ای در بستر دریاها وجود دارند. دیانا نورتآپ از بیولوژیستهای دانشگاه نیومکزیکو معتقد است تئوری های زیادی درباره منشا حیات ارائه شده است که اثبات و یا رد آنها بسیار سخت و پیچیده خواهد بود.

مغز انسان چگونه عمل می کند: برخی بر این باورند که تسلط کاملی بر پاسخ علمی این سئوال ایجاد شده است. در واقع نمی توان انکار کرد که نسبت به دهه های گذشته اطلاعات بسیار بیشتری از عملکرد مغز در اختیار انسان قرار گرفته است اما با وجود بیلیونها نرون عصبی که هریک از هزاران اتصال برخوردارند نمی توان گفت که انسان درباره عملکرد مغز به قطعیت رسیده است.
به گزارش مهر، اسکات هیوتل از مرکز علوم عصب شناختی در دانشگاه داک در باره این موضوع می گوید: انسان بر این باور است که مغز را به طور کامل درک کرده است یا حداقل هر فرد با توجه به تجربیاتی که داشته مغز خود را درک کرده است. اما تجربیات شخصی هر انسان، راهنمای بسیار ضعیفی برای کشف عملکرد کامل مغز به شمار می رود. سئوالات زیادی از جمله چگونگی مطالعه، چگونگی تشکیل شبکه های نرونی، چگونگی یادگیری، به خاطر سپردن، عشق ورزیدن، شنیدن، حرکت کردن و یا هر عمل دیگری درباره مغز انسان بی پاسخ باقی مانده است. درصورتی که بتوان مغز را درک کرد، انسان خواهد توانست تمامی ظرفیتها و محدودیتهای فکری، احساسی، استدلالی، عشق و تمامی جنبه های حیات را درک کند.

بقیه جهان کجاست: دانشمندان پاسخ این سئوال را با توجه به پدیده های مرموز ماده و انرژی تاریک، بخش تاریک جهان می نامند. در واقع تنها تمامی گونه های ماده و انرژی که تا کنون در جهان یافته شده اند، تنها چهار درصد از کل ماده و انرژی واقعی و موجود جهان را تشکیل می دهند. میزانی که با هیچ برابری می کند. 96 درصد باقی مانده همچنان ناشناخته اند و دانشمندان برای یافتن آن به دورترین نقاط فضا و عمیق ترین نقاط زمین روی آورده اند.

عامل گرانش چیست: شاید گمان برود که جاذبه زمین کاملا درک شده و هیچ نکته مرموزی ندارد زیرا نیوتون آن را در زمانهای بسیار گذشته کشف کرده است. نیروی گرانش یکی از ضعیفترین نیروهایی است که تا کنون در جهان شناسایی شده و در حالت استاندارد فیزیکی هیچ توضیحی برای چگونگی عملکرد آن وجود ندارد. نظریه پردازان معتقدند شاید این نیرو در اثر ذرات بی حجم و کوچکی به نام گراویتونها که در میدانهای گرانشی جریان دارند، شکل گرفته است.
مارک جکسون، یکی از نظریه پردازان فیزیک در لابراتوار فرمی درایلینویز معتقد است گرانش از آنچه در حالت استاندارد فیزیک توضیح داده می شود، کاملا متفاوت است. زمانی که درباره تعاملات کوچک گرانشی محاسباتی انجام می گیرد جوابهای غیر عقلانی به دست می آید و می توان گفت علم ریاضی در توضیح این مسائل کاملا ناتوان است.

آیا نظریه ای برای توضیح همه چیز وجود دارد: فیزیکدانان از مدلهای استاندارد خوبی برخوردارند که می توانند جهان هستی را به صورت ذراتی ترسیم کند تا به این وسیله بتوان کوچکترین جرم و ماده موجود در جهان را از مغناطیس گرفته تا اتم توضیح داد. مدلهای استاندارد فیزیکی ذرات را نقاطی بسیار خرد می پندارند که اکثر آنها حامل نیروهای بنیانی هستند. دو مشکل بزرگی که این مدلها در پی دارند عدم توانایی توضیح گرانش و نامفهوم شدن در توضیح نیروهای بزرگ است. درصورتی که نظریه ای با توانایی توضیح انرژی های خارق العاده جهان اولیه به وجود آید که بسیاری ارائه چنین نظریه ای را غیر ممکن می دانند می توان گفت تئوری جهانی فیزیک به واقعیت پیوسته است.

آیا حیات بیگانگان واقعیت دارد: حیات همه جا، حداقل در سیاره زمین حضور دارد. در این صورت بسط دادن آن در تمامی جهان امری منطقی به نظر می رسد. با این حال نمونه ها و مطالعات انجام گرفته تنها در محدوده زمینی بوده است و به همین دلیل بسیار کوچک به شمار می روند. انسان اکنون آگاه است که عناصر حیات به صورت وسیعی پراکنده شده است و منظومه خورشیدی مشابه منظومه خورشیدی زمین وجود دارد.
به گزارش مهر، جیل تارتر مدیر مرکز تحقیقات SETI در کالیفرنیا معتقد است انسان از تخیلات مملو و ساخته شده است، پس حداقل می توان تصور کرد که حیات دیگری نیز دور از چشمان انسان وجود دارد. به گفته فرانک ویلژک، برنده جایزه نوبل موسسه ام آی تی، نوع بشر از میان 4.5 بیلیون سال تاریخ شکل گیری زمین تنها طی 200 سال گذشته به تمدن علمی تکنولوژیکی دست یافته است. بر این اساس می توان انتظار داشت تمدنهای علمی و تکنولوژیکی زیادی وجود داشته باشند که به میلیونها و شاید بیلیونها سال زمان برای توسعه یافتن نیاز خواهند داشت.

جهان چگونه آغاز شد: مهمترین، اصلی ترین، مرموزترین و قدیمی ترین سئوال بی پاسخ در میان انسانها است که تمامی اسرار دیگر جهان را تحت الشعاع خود قرار داده است. برخی نظریه ها اعلام کرده اند که جهان در حدود 13.7 بیلیون سال پیش و پس از پدیده ای به نام انفجار بزرگ آغاز شده است. پس از این انفجار همه چیز در مدت کوتاهی شکل گرفت و در کمتر از یک چشم به هم زدن تحت تاثیر پدیده ای به نام تورم کیهانی، ابعاد کیهانی به خود گرفت. تئوری تورم کیهانی از ایده های بسیار قدرتمندی است که تا کنون امکان اثبات و بررسی شکل گیری آن به وجود نیامده است. تا زمان بی جواب باقی ماندن چنین سئوالی در علم محدود بشر، هیچ یک از دیگر سئوالها نیز مجالی برای یافته شدن و کشف شدن پیدا نخواهند کرد.

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 12:0 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin
سروده ای از فردوسی بزرگ که درود و داد و دَهِش یزدان بر او باد:
 
در این خاک زرخیز ایران زمین --- نبودند جز مردمی پاک دین

همه دینشان مردی و داد بود --- وز آن کشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود کیششان --- گنه بود آزار کس پیششان

همه بنده ناب یزدان پاک --- همه دل پر از مهر این آب و خاک

پدر در پدر آریایی نژاد --- ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود --- گدایی در این بوم و بر ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما --- که شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان --- کز آن سوخت جان و دل دوستان

چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟ --- خرد را فکندیم این سان ز کار

نبود این چنین کشور و دین ما --- کجا رفت آیین دیرین ما؟

به یزدان که این کشور آباد بود --- همه جای مردان آزاد بود

در این کشور آزادگی ارز داشت --- کشاورز خود خانه و مرز داشت

گرانمایه بود آنکه بودی دبیر --- گرامی بد آنکس که بودی دلیر

نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت --- نه بیگانه جایی در این خانه داشت

از آنروز دشمن بما چیره گشت --- که ما را روان و خرد تیره گشت

از آنروز این خانه ویرانه شد --- که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کدخدایی کند --- کشاورز باید گدایی کند

به یزدان که گر ما خرد داشتیم --- کجا این سر انجام بد داشتیم

بسوزد در آتش گرت جان و تن --- به از زندگی کردن و زیستن

اگر مایه زندگی بندگی است --- دو صد بار مردن به از زندگی است

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم --- برون سر از این بار ننگ آوریم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 12:55 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

چند روز پیش این مطلب را در سایت شهرزاد نیوز خواندم. دیدیم مطلب جالبی است که می توان قسمتهایی به آن اضافه کرد. داستانی از اساطیر ایران و برخی تشابهات آن در اسطوره های ملل و اقوام دیگر می تواند دیدگاهی جالب در مورد این داستانهای به ظاهر تخیلی است.

ضحاک مار بدوش

هرچند که ضحّاک در شاهنامه عرب شمرده می‌شود، اما ضحّاک پادشاهی ایرانی‌ست که خون‌خواری او در میان ایرانیان اسطوره است. اسطوره‌ی پادشاهی پدرکُش، جوان‌کُش، مردم‌خوار و اژدهافش.

ادامه مطلب را در ادامه مطلب ادامه دهید!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 12:0 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

قومي مـتـفـکرند اندر ره  دين        قومي  به  گمان  فـتاده  در  راه يقين

ميترسـم  از  آن  که  بانـگ  آيد روزي     کاي  بيخبران  راه  نه آنست و نه اين


خیام


+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:1 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

این شعر رو یه دوست! برام فرستاده بود. گفتم اینجا هم باشه و حالی ببرید.

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 10:31 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم
گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 22:51 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

دانته آلیگیری ،‌ شاعر ایتالیایی ،‌ (متولد فلورانس در سال ۱۲۶۵ و وفات راونا در سپتامبر ۱۳۲۱ میلادی) بوده است و مشهورترین اثر وی سه گانه بهشت و دوزخ و برزخ است که نام این سه گانه را «کمدی الهی» نهاده است.

در این سفر که دانته به این سه جهان دارد، دو راهنما وی را هدایت می کنند. در دوزخ و برزخ راهنمای او «ویرژیل»، شاعر ایتالیاییست که چند قرن پیش از دانته زندگی می‌کرده، و در بهشت راهنمای او «بئاتریس» است که زنی رویاهای او بوده است. بئاتریس زنی معمولی بوده که دانته به او عشق می‌ورزیده ولی او را تنها چند بار ملاقات کرده بود. بئاتریس خیلی جوان از دنیا رفت و می‌گویند دانته همواره در خیابانهای فلورانس به دنبال او می‌گشته است.

دانته در این کتاب از مراحل مختلف دوزخ، برزخ و بهشت می‌گذرد و در این مراحل با شخصیتهای مختلف تاریخی برخورد می‌کند، تا عاقبت در آخرین مرحله بهشت به دیدار خدا می‌رسد.

می گویند این کتاب در آن زمان به سفارش کلیسای کاتولیک نوشته شد، چون در آن زمان میان فرقه‌های مختلف مسیحیت اختلاف بود و پاپ وقت می‌خواست به‌وسیله این کتاب مذهب کاتولیک را در میان مردم ترویج کند. اما با توجه به اینکه وی در قرون وسطی می زیسته و در آن دوره فعالیت بر روی ادیان و مکاتب بخصوص مباحث عرفانی به شدت محکوم بوده و مهر مرتد بر هر فعالی می زدند و اعدامش می کردند .

از طرفی دیگر دانته و هم عصرانش همچون بالزاک، گوستاو دوره، جان میلتون و ... از افراد بسیار با نفوذ، صاحبنظر، فعال و دارای مرتبه در انجمنهای سری بودند (انجمن برادری که در راستای تحقق اهداف شوالیه های میزگرد تشکیل شد و کماکان به فعالیت خود ادامه می دهد و نیز مکتبی از مکاتب کابالا که به شدت و عمیق بر روی درخت زندگی (درخت کابالا) کار می کردند و به تزکیه می پرداختند و تشریح و تحلیل مراحل طی درخت را انجام می دادند)، وی با نوشتن این کمدی! بر آن شد اندیشه ها و تفکرات خود را به رشته تحریر در آورد و در سایه ی کلیسای کاتولیک که مامن امنی برای ترویج بود آنرا منتشر کند.

دقیقا همان کاری که داوینچی با نقاشیهایش کرد. بسیاری از نقاشی های وی که سفارش کلیسا بود در ابتدا آن طرحی نبود که آنها می خواستند و ما الان می بینیم، بلکه وی آنچه که در باور داشته را می کشیده و سپس با متدی خاص نقاشی سفارشی را بر روی آن می آورده است. هم اکنون با دستگاههای مدرن توانسته اند برخی از زیرکارها را بدست بیاورند. داوینچی نیز از سران و ارکان اصلی انجمن بوده است.

تصویر فوق صحنه ای از دوزخ است که دانته و ویرژیل در حال عبور و مشاهده آن هستند. (بر روی تصویر کلیک کنید تا در ابعاد واقعی باز شود)
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 11:19 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

همه جا شلوغ است...

خیابان شلوغ است...

تهران شلوغ است...

ایران شلوغ است...

و ذهن من هم...

خیلی کار سرم ریخته...

اما این شلوغی ربطی به کارهام نداره...

چندوقتی است که نیستم!

سعی می کنم باشم ولی نمی تونم...

می خواهم بنویسم ولی نمی تونم...

موضوعاتی بس بسیط و ملموس ولی نمی تونم...

نه!

می تونم ولی نمی خوام...

شاید که حالا حالا ها نخوام دیگه اونطور که می نوشتم بنویسم اما ...

از خدا می خوام که اگه باید! بشه اونطور که می خوام...

دوستم برام دعا کن...

و نیز می دانم...

اندکی صبر سحر نزدیک است...

و همینطور اینکه «از سیاهی تا سپیدی را سفر باید نمود»

ربط تصویر فوق رو هم نمی دونم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 20:55 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

هر کسی از ظن خود شد یار من--------- از درون من نجست اسرار من


به زودى فردا بدانند دروغگوى گستاخ كيست
القمر (۲۶) 

ادامه آیات در ادامه مطلب ....

ادامه مطلب


+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 7:3 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

این آیه که بسیار پرمضمون است را به چهار بخش تقسیم کردم. باشد که تاملی کنیم که آیا این قوم ایرانی حال خود را تغییر میدهد یا...


براى او فرشتگانى است كه پى در پى او را به فرمان خدا از پيش رو و از پشت‏سرش پاسدارى مى‏كنند در حقيقت ‏خدا حال قومى را تغيير نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغيير دهند و چون خدا براى قومى آسيبى بخواهد هيچ برگشتى براى آن نيست و غير از او حمايتگرى براى آنان نخواهد بود

سوره رعد (۱۱) 

آیا آسیبی بر این قوم نیامده است و آیا تنها راه نجات خود او نیست؟!

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:51 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

چندوقت پیش مطلبی نوشتم در باره دیدن نشانه ها. دوست عزیزی در کامنتی اشاره به EVP کرده بودند و مطلبی در این رابطه را در این بلاگ لازم می دانستند که بسیار از ایشان سپاسگزارم.

EVP چیست؟

EVP یا Electronic Voice Phenomena که آنرا «پدیده اصوات الکترونیکی» می نامند، اصواتی است که توسط دستگاههای الکترونیکی مثل دوربین فیلم برداری، ضبط صوت، تلویزیون، تلفن و ... ثبت شده که شباهت به محاوره بین 2 یا چند نفر داشته که به صورت غیرعمدی عمل ذخیره سازی  انجام شده است. برخی مردم معتقدند که این اصوات ریشه ای غیرفیزیکی و فوق طبیعی دارد.

شرح تصویر: مرکوری خدای پیامرسان است در اسطوره شناسی رم باستان. و چوبدستی که در دست دارد کادوسیوس است که نماد انسانی است که به بیداری رسیده.(دو ماری  که در حال رسیدن به تاج از کنداالینی هستند نمادهای کانالهای انرژی پرقدرت آیدا و پینگالا هستند که به دور سوشومنا (ستون فقرات) پیچیده شده اند و 2 بال چوبدست دو وجه مادی و معنوی هر انسان را بیان می کنند که تا هر دو به میزان کافی و وافی رشد نکرده و برابری نکند انسان «آدم» نمی شود! و نمی تواند که پرواز کند.)

ادامه مطلب را در ادامه مطلب دنبال کنید...


+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 14:7 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور       کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن       وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن       چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت       دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب       باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند       چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم       سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید       هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب       جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار       تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 22:6 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

مجموعه 50 سروده حضرت مولانا جلال الدین


در یک فایل فشرده (rar , zip) - کم حجم

استفاده از فایل rar را به علت نامگذاری صحیح توصیه می کنم


دانلود فایل Zip | دانلود فایل Rar


و از شاهکارهای ایشان را در لینک زیر ببینید.


مجادله معاویه و ابلیس


+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 11:10 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

باز دوباره قشنگ بخونش

تنها کاری که باید بکنی

عمیق بری تو فکر

ببین داری چی کار می کنی

آیا به این میگن پرستیدن؟


بـه گـرد کعبـه می گـردی پریشان          کـه وی خود را در آنجا کرده پنهان

اگــر در کعبــه می گـــردد نمـایـان          پس بگرد تا بگردی بگرد تا بگردی

 
در اینجا باده مینوشی ، در آنجا خرقه می پوشی ، چرا بیهوده میکوشی

در اینجا مـــــردم آزاری ، در آنجا از گنـــــــــــــه آری ، نمی دانم چه پنداری


در اینجــا همـــدم و همسایــــه ات در رنــج و بیمــاری

تو آنجا در پی یاری

چــه پنـــداری کجــــا وی از تـــو می خواهـد چنین کــاری

 
چه پیغــامـــی که جــز بــا یــک زبــــان گفتـــن نمی داند

چه ســلطانی که جــز در خـــانـــه اش خفتــن نمی داند

چه دیداری که جز دینار و درهم از شما سفتن نمی داند

 
به دنبال چه می گردی که حیرانی

خـرد گم کرده ای شاید نمی دانی

 
همـــای از جــــان خـــود سیری           کـــه خـــامـــوشی نمی گیـــری

لبت را چون لبــــان فرخی دوزند           تو را در آتش اندیشه ات سوزند

هــــــــزاران فتنـــــــه انگیـــــــزند           تــــو را بـــر سر در میخانه آویزند

+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 18:29 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin
دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من



شور، عشق، زندگی
یه بار خوب بخونش، حداقل!
روحت رو صدا کن و بعد بخونش
یه صدایی بهم می گه که...
نباشه منم نیستم!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 20:46 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

در ابتدا هدف از نوشتن این مطلب آشنایی با این هنر (Ambigram) مفرح، سخت و خلاقانه بود اما کار به جاهای باریکتری کشید که باید دید. اینکه اشراقیون هنوز هستند و اثری از آنها در پشت معتبرترین واحد پولی دنیا خودنمایی می کند و رابطه آنها با تئوری توطئه و تسلط بر جهان چیست و نیز شرح مختصری بر داستان فرشتگان و شیاطین اثر دن براون (البت بعد از خواندن کتاب و دیدن فیلم در سینما!) و در نهایت توضیحاتی از هنر Abigram ماحصل تفکرات مغشوش! بنده است.

Angels and Demons

ادامه مطلب را در ادامه مطلب مشاهده کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 9:36 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

این تصویر پانوراما با دنبال کردن صور فلکی در آسمان نیمکره جنوبی صحنه ای باشکوه را با دید به مرکز کهکشان راه شیری نشان می دهد. این تصویر ماه پیش، از شهر کمپوس واقع در شمال شرقی ریودوژانیرو، برزیل ثبت شده است. زمین نیشکر که در یکی از مزارع تاریخی این ناحیه واقع شده است، در پیش زمینه تصویر قرار دارد. از چپ به راست نگاه ها به سوی مرکز کهکشان در قوس، ستارگان درخشان در دم عقرب، قطب جنوبی سماوی در بالا سمت چپ بین فاصله زمین نیشکر، سحابی تیره کیسه ذغال سنگ و صلیب جنوبی، جذب می شود. نزدیک ترین سیستم ستاره ای، آلفای قنطورس، و همچنین خوشه کروی و عظیم امگا قنطورس نیز در آسمان شب می درخشند.

برای نمایش بزرگ تصویر بر روی آن کلیک کنید.

منبع: http://apod.nojum.ir

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 21:18 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:30 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

به گزارش خبرگزاری قرانی ايران (ايكنا)، «گابريل ساوما»،نويسنده كتاب the quran misinterpreted- mistranslated- در اثرش مدعی شده است كه چون در اين كتاب از كلمات و لغات و حتی جملات انجيل آرامی و لهجه Syriac pashita استفاده شده‌است، مسلمانان در طی چهارده قرن معنای اصلی آن را نفهميده‌اند و آن را اشتباه تعبير و تفسير كرده‌اند. وی در کتابش تصريح كرده است: ادعا می‌شود قرآن زبانش عربی است و اين در حالی است كه عرب زبان‌ها هم به سختی زبان قرآن را می‌فهمند و اين سختی و دشواری فهم آيات قرآن نشان می‌دهد كه زبان قرآن عربی نبوده، بلكه آرامی است.

ادامه مطلب را در ادامه ... پیگیری کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 12:1 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin


روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سرسوزن ذوقی
مادری دارم ، بهتر از برگ درخت
دوستانی ، بهتر از آب روان
و خدایی که در این نزدیکی است
لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه
من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ
جا نمازم چشمه ، مهرم نور
دشت سجاده ی من
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم
در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف
سنگ از پشت نمازم پیداست
همه ذرات نمازم متبلور شده است
من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته ی سرو
من نمازم را پی"تکبیره الاحرام" علف می خوانم ،
پی "قد قامت" موج
کعبه ام بر لب آب ،
کعبه ام زیر اقاقی هاست
کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر
"حجرالاسود" من روشنی باغچه است

-----------------------

به سراغ من اگر مي‌آييد،
پشت هيچستانم.

پشت هيچستان جايي است.
پشت هيچستان رگ‌هاي هوا، پر قاصدهايي است
كه خبر مي‌آرند، از گل واشده دورترين بوته خاك.
روي شن‌ها هم، نقش‌هاي سم اسبان سواران ظريفي است كه صبح
به سر تپه معراج شقايق رفتند.
پشت هيچستان، چتر خواهش باز است:
تا نسيم عطشي در بن برگي بدود،
زنگ باران به صدا مي‌آيد.
آدم اين‌جا تنهاست
و در اين تنهايي، سايه ناروني تا ابديت جاري است.

به سراغ من اگر مي‌آييد،
نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 12:58 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

رایزن نخست آژی دهاگ ( آستیاگ ) آخرین فرمانروای دودمان مادها و پدر بزرگ کورش بزرگ در صبح روز جشن مهرگان سال 540 پیش از میلاد به فرمانروای ایران گفت بهتر آنست گزارشی از کارکردهای دربار ایران به بزرگان و ریش سفیدان مردم داده شود . آژی دهاگ گفت ماه پیش هم همین حرف را زدی و من مواردی را گفتم اما آنچه از یاد برده ایی این است که...

مردم از من گزارش نمی خواهند آن ها کارهای ما را باید به چشم خویش و در شهرها و روستاها ببینند نه آنکه سخنرانی های ما را بشنوند و کاری نبینند.

این سخن آژی دهاگ همانند این سخن ارد بزرگ اندیشمند والامرتبه ایران که می گوید :

مردم به دنبال گزارش روزانه فرمانروایان نیستند! آنان دگرگونی و بهروزی زندگی خویش را خواستارند !!

تاریخ مردان پر مدعای کم کار بسیار داشته است و مردان اهل کار که سبب دگرگونی شده اند بسیار اندک

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 11:4 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

ویتالی سامارین الکسیوس - Vitaly Samarin Alexius - در سال 1984 در منطقه سیبری روسیه بدنیا آمد. در سال تحصیلات خود را در زمینه طراحی محیطی و تصویرسازی ادامه داده و از سال 2000 با نقاشی و طراحی دست و پنجه نرم کرده است. در سال 2002 به نرم افزار جادویی (اصطلاح خود وی) به نام Photoshop یا همان فتوشاپ خودمان! آشنا شده و طراحی های موجود حاصل جادوگری وی با این ابزار جادویی است.

در میان شاهکارها، شاهکار است

دریغ نورزید در لمس جادوی ویتالی سامارین

تصاویر را در ادامه مطلب ببینید



ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 13:4 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin
چرا برخی مردم بی‌وقفه در زندگی شانس می‌آورند درحالی که سايرين هميشه بدشانس هستند؟

تحقیقی از"ريچارد وايزمن"روانشناس دانشگاه هارتفورد شاير.

مطالعه برای بررسی چيزی که مردم آن را شانس می‌خوانند، ده سال قبل شروع شد. می‌خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی‌ها را می‌زند، اما سايرين از آن محروم می‌مانند. به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم خوش‌شانس و عده ديگر بدشانس هستند؟

ادامه مطلب در ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 18:21 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin
همانطور که واضح و مبرهن! است تصویر زیر بریده از روزنامه ایست که 2 روز پیش به دستم! (به میلم) رسید. و باعث شگفت زدگی و تحیر و تعجب و تحدب (لووول) بنده شد. ملاحظه بفرمایید...


+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 21:38 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

چند وقتی هست که خلقیاتمون تنگه و گیر سه پیچ داده که هی حال ما رو بگیره اما منم که همچین آدم راحتی نیستم و زیاد با این حالت کنار نمیام، کل کلی می کنم و به هر حال نمی زارم که این «احساس» بر من مستولی بشه، اما به هر حال تو این بازی بعضی وقتا اون میبره و بعضی وقتا من. اما مهم نتیجه آخره که عمرا بزارم ببره...

در همین حول و حوش، خدا هم که بی کار نمیشینه و به بنده هاش گاه و گداری گیر میده (گیر می کنه) و رو یه چیزایی هم که تو دوست داری مته به خشخاش میزاره که هم خودش ببینه و هم خودت ببینی که آیا؟ یعنی که جدی جدی دوس داری یا شوخی می کنی و خلاصه که چقدر اراده داری و پس نمی زنی...

در همه این گیر و دار، واسه اینکه روحیه طرف خیلی داغون نشه و کم نیاره (بالاخره اون خداست و مهربون و زور زیاد و ما احتمالا! بنده چشم سفید و پررو) یه نشونه هایی هم نشون می ده که کمکت کنه ییهو کم نیاری و به صراط مستقیم خودت! ادامه بدی و به هدفت برسی.

از طرف دیگه همه این بالا پایین ها ماله اینه که به چیزی که خیلی خیلی می خواهیش اگه راحت برسی ارزش زیادی واسش قائل نمیشی و لذت کافی و وافی رو نمی بری و خلاصه که حرومش می کنی...

داشتم می گفتم نشونه. 2 تا نشونه تو این 2 روز بر سر بنده فرود آمد (کوبیده شد) که یکیش پست قبلی «عقاب و غاز» بود و یکیش هم این ویدئو که به محض دیدن و شنیدن صدای این مرد و حرفای به ظاهر ساده ای که می زنه، سیل اشکی بود که روان شد و مثل اون موجودات که خفن گریه می کردند واسه کنده شدن گل ممنوعه تو کارتون سرندیپیتی همه جا رو آب برد.

(اینم نشونه سوم: همین الان هایده داره می خونه میگه امیدم را نگیر از من خدایا... آخه هایده جون، روحت شاد... اون که امید میده، نمیگیره. این ماییم که نشونه رو نمی بینیم و فکر می کنیم خدا ما رو نمی بینه و قهر کرده و نیستش و رفته و اصلا... بی خیالش)

هر طور شده این ویدئو رو ببینید و همون موقع به سبک خودتون شکر کنید، سجده کنید و دوباره بایستید. راستی تا حالا فکر کردید که اگه قرار بمیرید...

ایستاده بمیرید

خدایا تو که اینقدر بنده هاتو دوست داری و انواع و اقسام گیر سه پیچ و مورب و شیار دار و راه راه می دی بهشون که خودشون و تو رو ببینن، به عنوان یه بنده پررو و عاشق ازت یه خواهش دارم

به همه کمک کن که وقتی می میرند ایستاده بمیرند!

حالا ویدئو رو ببینید (هر طور که شده... فیلتر و میلتر هم سرم نمیشه ها..)


+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 13:34 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

اگر این متن را قبلا خوانده اید باز هم بخوانید و اگر نخوانده اید همین حالا بخوانید. باور کنید که اتفاق بزرگی در حال رخ دادن است...

شاهکاری از وین دایر.

من نمی گویم دگر گفتن بس است --- گفتن اما هیچ نشنفتن بس است


ادامه مطلب را در ادامه مطلب... دنبال کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 11:27 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

(زمان موجود در تصویر متعلق به مالزی نیست. این طرح از استرالیا شروع می شود و ساعت 8.30 به مالزی می رسد.)

امشب یعنی 28 مارچ ساعت 8.30 شب به وقت مالزی و 5 بعد از ظهر تهران (ایران در لیست کشورهای حاضر برای شرکت در طرح نیست!) «ساعت زمین» نام دارد. به خاطر گرم شدن زمین (Global Warming) و حفظ محیط زیست فقط کافیست 1 ساعت چراغها را خاموش کنید و بدون نور یا با نور شمع ساعتی را سر کنید. زیباست.

شایان ذکر است که در مالزی 5 میلیون نفر در این طرح اعلام حضور کرده اند.

فقط 1 ساعت...

در سال 2008 بیش از 35 کشور و 370 شهر به این طرح پیوستند. سال گذشته حتی سایت گوگل صفحه مشهور و سفید رنگ خود را به رنگ مشکی تغییر داد.

ویدئو زیر بسیار زیبا این طرح عظیم را نشان می دهد.


با مادر زمین مهربان باشیم


منبع: http://www.earthhour.org/home

سایت رسمی برای کشور مالزی: http://earthhour.org.my

+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 12:27 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin
سخنان پرزيدنت باراک اوباما
جشن نوروز
یس واشنگتن دی
20 مارس 2009

امروز می خواهم بهترين آرزوهای خود را به همۀ کسانی که نوروز را در سرتاسر جهان جشن می گيرند تقديم کنم. اين جشن، هم يک آيين باستانی و هم زمانی برای بازآفرينی است و اميدوارم که شما از اين فرصت ويژۀ سال برای بودن در جمع دوستان و خانواده بهره گيريد.

من بويژه می خواهم به طور مستقيم با مردم و رهبران جمهوری اسلامی ايران صحبت کنم.

نوروز تنها بخشی از فرهنگ نام آور شماست. هنر، موسيقی، ادبيات و نوآوری شما جهان را به دنيايی زيباتر و بهتر تبديل کرده است. اينجا، در ايالات متحده، جامعه خود ما هم در پرتو سهمی که آمريکاييان ايرانی تبار ادا کرده اند پربارتر شده است. ما از تمدن بزرگ شما آگاهيم. دستاوردهای شما احترام ايالات متحده و جهان را برانگيخته است.

برای مدتی نزديک به سه دهه روابط ميان دو کشور تيره و تار بوده است. ولی اين جشن، ياد آوری برای نقاط مشترک بشريت است که همه ما را به هم پيوند می دهد. از بسياری جهات شما نيز مانند ما سال نو خود را همانگونه برگزار می کنيد که ما جشن می گيريم. با گردآمدن با دوستان و افراد خانواده، مبادلۀ هدايا و داستانها و نگاه به آينده، با احساس تازه ای از اميدواری.

در بطن اين جشن ها، نويدی برای يک روز بهتر، اميدی برای فرزندان ما، امنيت برای خانواده های ما، پيشرفت برای جوامع ما و آشتی ميان ملتها نهفته است. اينها اميدواريهای مشترکند. اينها روياهای مشترکند.

پس اين فصلی برای آغازی نو است. من ميل دارم به روشنی با رهبران ايران سخن بگويم. ما اختلافاتی جدی داريم که با گذشت زمان بر آنها افزوده شده است. دولت من اکنون به ديپلماسی متعهد است که طيف کاملی از مسائلی را که پيش روی ماست مورد بررسی قرار می دهد و در صدد ايجاد يک پيوند سازنده ميان ايالات متحده، ايران و جامعۀ جهانی است. اين فرايند با تهديد به پيش نمی رود. به جای آن ما خواستار برقراری ارتباطی صادقانه و مبتنی بر احترام متقابل هستيم.

شما نیز در برابر خود انتخابی داريد. ايالات متحده مايل است که جمهوری اسلامی ايران بر جايگاه راستين خود در جامعۀ بين الملل قرار بگيرد. شما دارای چنين حقی هستيد – اما اين حق با مسئوليت های واقعی همراه است و به اين جايگاه نه از راه ترور يا به مدد جنگ افزار، بلکه از طريق اقدامات مسالمت آميز که نشان دهندۀ بزرگی حقيقی ملت و تمدن ايران است می توان دست يافت. و معيار سنجش اين بزرگی داشتن توانايی برای ويران کردن نيست، نشان دادن توانايی شما برای ساختن و آفريدن است.

بنا براين، به مناسبت فرارسيدن سال نو شما، مايلم شما، مردم و رهبران ايران بدانيد که ما در جستجوی چگونه آينده ای هستيم. اين آينده ای است همراه با مبادلات تجديد شده ميان مردم ما، و فرصتهای بزرگتری برای مشارکت و بازرگانی. اين آينده ای است که در آن اختلافات ديرين برطرف شده اند، آينده ای که در آن شما و همسايگانتان و جهان در بعد وسيع تر می توانيم همه در صلح و امنيت بهتری زندگی کنيم.

من می دانم که اين منظور به آسانی تحقق پذیر نیست. کسانی هستند که اصرار دارند ما را بر اساس اختلافاتی که داريم معرفی کنند. اما شايسته است کلماتی را که ساليانی پيش به وسيلۀ سعدیِ نگاشته شده به خاطر آوريم: "بنی آدم اعضای يکديگرند، که در آفرينش ز يک گوهرند."

فرا رسیدن یک فصل نو، اين انسانيت گرانبها را که همۀ ما در آن مشترکيم به ما ياد آوری می کند. يکبار ديگر به اين روح متعالی توسل جسته و نويد آغازی دوباره را بجوييم.

سپاسگزارم. عيد شما مبارک.

این قسمت آخر رو به فارسی گفت یعنی "عید شما مبارک"

شعر سعدی رو هم به انگلیسی خوند


منبع: http://www.whitehouse.gov/assets/remarks/032009Nowruz_greeting_Persian.pdf

ویدئو: http://www.whitehouse.gov/Nowruz

ای ول بابا دمت گرم...


+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 1:36 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin
ششمین حس! نه منظورم حس ششم نیست...

هیچ توضیحی نمی تونم بدم جز اینکه اگر نبینید هیچی ندیدید.

یه دستگاهی که تام کروز در سال 1998 در فیلم گزارش اقلیت یا Minority Report باهاش کار میکرد که خود خانمه هم بهش اشاره می کنه. اونوقت من هرچی می گم که بابا، هر چی تو این فیلم های هالیوودی می بینید از سلاح و لباس و ماشین و هواپیما و بیماری های نادر و ... خلاصه هر چی که نامعقول و به ظاهر تخیلی هستش حتما ساخته شده یا در دست ساخته... و این فیلمها روشی برای اطلاع رسانی به مردم است. (نمادگرایی دیجیتالی! (اسم جدیدی که همین الان برای سیمبولیسم عصر حاضر ساختم...))

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 14:46 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

همیشه داستانها فقط به شکل داستانی برای سرگرمی و وقت گذرانی دیده ایم. بدون توجه به اینکه تمام دنیای ما پوشیده از اسرار و نمادهایی است برای فهمیدن بیشتر. یادتان می آید؟ خداوند در قرآن فرموده: و مثلهایی را می آورم تا پند بگیرید.

این هم از همان مثلهاست. کمی وقت بگذارید. برای خودتان، برای من، برای خدا...

ادامه مطلب در...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 13:22 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

سالهاي بسيار دور پادشاهي زندگي ميكرد كه وزيري داشت.
وزير همواره ميگفت: هر اتفاقي كه رخ ميدهد به صلاح ماست.
روزي پادشاه براي پوست كندن ميوه كارد تيزي طلب كرد اما در حين بريدن ميوه انگشتش را بريد، وزير كه در آنجا بود گفت: نگران نباشيد تمام چيزهايي كه رخ ميدهد در جهت خير و صلاح شماست !
پادشاه از اين سخن وزير برآشفت و از رفتار او در برابر اين اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زنداني كردن وزير را داد...
چند روز بعد پادشاه با ملازمانش براي شكار به نزديكي جنگلي رفتند. پادشاه در حالي كه مشغول اسب سواري بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهي شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالي كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سكونت قبيله اي رسيدكه مردم آن در حال تدارك مراسم قرباني براي خدايانشان بودند، زماني كه مردم پادشاه خوش سيما را ديدند خوشحال شدند زيرا تصور كردند وي بهترين قرباني براي تقديم به خداي آنهاست!!!

آنها پادشاه را در برابر تنديس الهه خود بستند تا وي را بكشند، اما ناگهان يكي از مردان قبيله فرياد كشيد : چگونه ميتوانيد اين مرد را براي قرباني كردن انتخاب كنيد در حالي كه وي بدني ناقص دارد، به انگشت او نگاه كنيد !!!
به همين دليل وي را قرباني نكردند و آزاد شد.
پادشاه كه به قصر رسيد وزير را فراخواند و گفت: اكنون فهميدم منظور تو از اينكه ميگفتي هر چه رخ ميدهد به صلاح شماست چه  بوده زيرا بريده شدن انگشتم موجب شد زندگيام نجات يابد اما در مورد تو چي؟ تو به زندان افتادي اين امر چه خير و صلاحي براي تو داشت؟!!
وزير پاسخ داد: پادشاه عزيز مگر نميبينيد،اگر من به زندان نمي افتادم مانند هميشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زماني كه شما را قرباني نكردند مردم قبيله مرا براي قرباني كردن انتخاب ميكردند، بنابراين ميبينيد كه حبس شدن نيز براي من مفيد بود!!!

بدانيد هر چه رخ ميدهد خواست خداوند است
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 9:21 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

قانون تو تنهايي من است

و تنهايي من قانون عشق

و عشق ارمغان دلدادگي ست

و اين سرنوشت سادگيست !

چه قانون عجيبي و چه ارمغان نجيبي

و چه سرنوشت تلخ و غريبي

كه هر بار ستاره هاي زندگي ات را

با دستهاي خود راهي آسمان پر ستاره اميد كني

و خود در تنهايي و سكوت

با چشمهايي خيس از غرور

پيوند ستاره ها را به نظاره بنشيني

و خموش و بي صدا

به شادي ستاره هاي از تو گشته جدا

دل خوش كني

و باز هم تو بماني و تنهايي و دوري

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 19:35 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

 به آسمان نگاه کنيد، زلزله ها از آسمان می آيند

HAARP

در خواندش لحظه ای دریغ نکنید

چیزی که باید دانست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 2:31 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

پسر فقيري که از راه فروش خرت و پرت در محلات شهر، خرج تحصيل خود را بدست ميآورد يک روز به شدت دچارتنگدستي شد. او فقط يک سکه ناقابل در جيب داشت. در حالي که گرسنگي سخت به او فشار مياورد، تصميم گرفت از خانه بعدي تقاضاي غذا کند. با اين حال وقتي دختر جواني در را به رويش گشود، دستپاچه شد و به جاي غذا يک ليوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسيار گرسنه است. برايش يک ليوان شير بسيار بزرگ آورد. پسرک شير را سر کشيده و آهسته گفت: چقدر بايد به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هيچ. مادرمان به ما ياد داده در قبال کار نيکي که براي ديگران انجام مي دهيم چيزي دريافت نکنيم. پسرک در مقابل گفت: از صميم قلب از شما تشکر مي کنم.

پسرک که هاروارد کلي نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمي خود را قويتر حس مي کرد، بلکه ايمانش به خداوند و انسانهاي نيکو کار نيز بيشتر شد. تا پيش از اين او آماده شده بود دست از تحصيل بکشد.
سالها بعد... زن جواني به بيماري مهلکي گرفتار شد. پزشکان از درمان وي عاجز شدند. او به شهر بزرگتري منتقل شد. دکتر هاروارد کلي براي مشاوره در مورد وضعيت اين زن فراخوانده شد. وقتي او نام شهري که زن جوان از آنجا آمده بود شنيد، برق عجيبي در چشمانش نمايان شد. او بلافاصله بيمار را شناخت. مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد، براي نجات زندگي وي به کار گيرد. مبارزه آنها بعد از کشمکش طولاني با بيماري به پيروزي رسيد. روز ترخيص بيمار فرا سيد. زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود . او اطمينان داشت تا پايان عمر بايد براي پرداخت صورتحساب کار کند. نگاهي به صورتحساب انداخت. جمله اي به چشمش خورد: همه مخارج با يک ليوان شير پرداخته شده است. امضا دکتر هاروارد کلي

زن مات و مبهوت مانده بود. به ياد آنروز افتاد .پسرکي براي يک ليوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برايش يک ليوان شير آورد. اشک از چشمان زن سرازير شد. فقط توانست بگويد:

خدايا شکر...

خدايا شکر که عشق تو در قلبها و دستهاي انسانها جريان دارد.

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 14:39 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر

قبل از جواب دادن فکر کن

هیچکس را تمسخر مکن - نه به راست و نه به دروغ قسم مخور

خود برای خود، زن انتخاب کن

به شرر و دشمنی کسی راضی مشو

تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما

کسی را فریب مده تا دردمند نشوی

از هرکس و هرچیز مطمئن مباش

فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی

بیگناه باش تا بیم نداشته باشی

سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی

با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی

راستگو باش تا استقامت داشته باشی

متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی

معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی

دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی

مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی

سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی

روح خود را به خشم و کین آلوده مساز

هرگز ترشرو و بدخو مباش

در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند

اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده

دورو و سخن چین مباش و در انجمن نزدیک دروغگو منشین

چالاک باش تا هوشیار باشی

سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی

اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری

با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد
پ.ن: چون از این عکس خوشم اومد اینجا گذاشتمش پس فکر کنید اون خانم محترم مثلا به جای پسر زرتشت است
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 17:18 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

دو راه پايه‌اي و اساسي براي اينكه مغزتان را سالم و سرحال نگه داريد وجود دارد: تنوع و كنجكاوي


وقتي هر كاري كه انجام مي‌دهيد از روي عادت‌تان است و زندگي بر يك روال مي‌گذرد، بدانيد كه وقت تغيير است.


باقی در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 18:50 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

منشور کوروش که نخستین منشور حقوق بشر جهان است، ‌اردیبهشت ‌سال آینده خورشیدی برای نمایش دوباره در ایران از موزه بریتانیا به تهران منتقل می شود.

به گفته مسئولان سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران، این منشور به مدت چند ماه در موزه ملی ایران به نمایش درخواهد آمد.

منشور کوروش کبیر در بخش ایران باستان در موزه بریتانیا نگهداری می شود اما اخیرا در جریان برگزاری نمایشگاه تمدن بابل در این موزه، منشور کوروش در کنار مجموعه آثار این نمایشگاه پربازدید کننده به نمایش در آمده است.

باقی در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 14:6 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

گایاتری مانترا از متون مقدس آیین هندویسم و براهمایسم است و صد البته همانگونه که همه اعضای یک پیکرند و می توانند از هر راهی که شایسته است ذکر و تقدیس آفریدگار نمایند و به دین و آیین خاصی ارتباط ندارد، همه و همه می توانند از این مانترا یا هر مانترا یا ذکر دیگری برای نزدیکی و قرابت به ذات یگانه استفاده کافی و لازم را ببرند.

به همه دوستان خوبم پیشنهاد می کنم که حتما این فایل صوتی را دانلود کنند و گوش کنند.

ادامه مطلب را دنبال کنید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 14:46 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند ، و گاهي اوقات پدران هم .

در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد ، حتي اگر با مهارت انجام شود .
در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد ، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته ، محروم مي كند .
در 30 سالگي پي بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن .
در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چيزي است كه خود مي سازد.
در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن ، در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم ؛ بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم.
در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان مي دهند.
در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان و پيروي كوركورانه بدترين دشمن وي است.
در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد.
در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز ، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد.
در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارتهاي خوب نيست ؛ بلكه خوب بازي كردن با كارتهاي بد است.
در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند نارس است ، به رشد و كمال خود ادامه مي دهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است، دچار آفت مي شود .
در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است .

در اين عمر دو روزه ياد گرفتم كه لزوما كسي كه ادعاي دينداري مي‌كند دليلي بر انسان بودن او نيست .
آموختم انسان حسابگر است اما قوانين و فرمولهاي رياضي با روابط حسابي ما فرق مي‌كند چه بسا كه در بسياري اوقات در زندگي 2*2=8 مي‌شود و گاهي 2*2=1.

آموختم زندگي بي عشق ارزش وقت تلف كردن ندارد.

و در 85 سالگي دريافتم كه همانا زندگي زيباست

و در نهايت آموختم كه :

زندگي زيباست اي زيبا پسند             زنده انديشان به زيبايي رسند

آنقدر زيباست اين بي بازگشت           كز برايش مي‌توان از جان گذشت
+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت 15:52 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

آیا دقت کردید تمام ادیان واقعی دنیا همه منتظر ظهور یک منجی و نجات دهنده هستند؟


1- اسلام : حضرت مهدی (عج)
2- مسیحیت : بازگشت حضرت مسیح
3- بودیسم : مایتریا یا رهایی بخش
4- زرتشت : سوشیانت یا سوشیانس
5- یهودیت : ماشیح
6- هندویسم: کلکی (آخرین آواتار ویشنو)

اگر بخواهیم بدون طرفداری و جهتگیری خاص احتمالات این واقعه را بررسی کنیم 3 حالت وجود دارد:

ادامه مطلب در ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 19:24 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin
وقتی می خواهیم به یه فقیر کمک کنیم... اول سر تا پاشو ور انداز می کنیم و تو دلمون کلی چیز می گیم و اگه دلمون به رحم بیاد یا بهتر بگم قضاوتی که می کنیم به نفع حریف! باشه، شاید فرجی بشه و دست مبارک رو در جیب کنیم و یه 100 تومانی به «یارو! گداهه» بدیم.

بعدش هم کلی خوشحالیم که «وای! چقدر ما آدم خوبی هستیما..»

اگر هم با قیافه طرف حال نکنیم و مثلا جوون باشه! میگیم «گردن کلفت، خوب برو کار کن. گدایی چرا؟» و با حالتی بسیار حق به جانب از کنارش می گذریم!

خیلی قشنگ و تمیز، قضاوتش می کنیم بدون اینکه حتی یه لحظه خودمون رو جای اون انسان بزاریم! اصلا توانایی این عمل رو نداریم که بخواهیم برای یه ثانیه اون انسان باشیم...

خدایا مگه تو نگفتی که من بگم و بفهمم و باور کنم و ایمان بیارم و بکار ببندم...

مالک الیوم الدین - مالک روز جزا - روزی که تو قراره ما ها رو قضاوت کنی و فقط تو، نه من!

به من کمک کن تا بتونم که کسی را قضاوت نکنم

                                                                          آمین

داستان زیر رو در ادامه مطلب بخونید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 11:33 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

قطار اسپانیایی

سالهاست که این ترانه رو گوش می دم و لذتی می برم بی انتها. سالی که کریس دی برگ این ترانه رو خوند، مرتد اعلام شد (پدرش کشیش بود)، تا اینکه چندسال پیش دوباره بخشیده شد و ...

متن ترانه رو باید یه طور دیگه نگاه کنی. اصلا قصد توهین به کسی رو نداره و اتفاقا داره پاکی و صداقت رو می رسونه. هم متن انگلیسی رو گذاشتم هم فارسی. خودم ترجمه نکردم. یه ترجمه با احساس و قشنگ از سیامک بهرام پرور پیدا کردم و اونو گذاشتم.

دکلمه ای شاهکار، با فراز و نشیبهایی محسوس و دوست داشتنی. وقتی هم که معنیش رو می دونی و هماهنگ با موزیک متن انگلیسی رو دنبال می کنی یه لذتی داره که فقط باید خودت بچشیش و تعریف کردنی نیست.

در شنیدنش دریغ نکن. احساس جالب و جدیدی بهت میده. مخصوصا اگر صدای اسپیکر رو تا حدی که همسایه ات شاکی بشه زیاد کنی و با صدای بلند به این ترانه دل بدی (گوش بدی)!

فقط به خودت بگو تو بخش آخر داستان، اون روحی که داره با التماس به بازی نگاه میکنه کیه؟ اگه تو بودی چی کار می کردی؟ چی می گفتی؟

دانلود ترانه قطار اسپانیایی

ادامه مطلب در...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 16:51 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

Lost Series Wallpaper

حیفم اومد از Prison Break تصویر اینجا باشه و از Lost نه! یه مجموعه کامل و دیدنی از بروبکس Lost که فکر کنم جیره چندوقت پس زمینه ویندوزتون بشه!!

جالبه که بگم چندتا از بازیگران سریال "مدل" هستند از جمله: کیت! - ساویر - سان 

تصاویر زیبایی هم از این مدلها در دسترس است که جهت عدم اعمال فیلترینگ! از نمایش آنان معذورم  D:

ادامه مطلب در ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 14:22 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

در اذهان عمومی، اترنیتی یا ابدیت و جاودانگی به صورت بسیار ساده به شکل "موجودیت بدون محدودیت فراسوی زمان" تعریف می شود. اما بعضی از اساتید مثل ارسطو سعی بر تعریف دقیقتری از آن داشته و دارند و می خواهند مفهوم آنرا به طوری که وجود ماده و حرکت و زمان را در ابدیت در بر بگیرد بیان نمایند.

ادامه مطلب...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 12:45 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin
حدود یه ماه پیش اینو تو بلاگ یکی از بروبکس MMU دیدم. قشنگ بود، هر چند یه جاهاییش آیه یاس می خونه ولی ریتم باحالی داره!

شما هم بخونید، بد نیس!


حالمان بد نیست غم کم می‌خوریم

کم که نه هر روز کم کم می‌خوریم


ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 21:55 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.

این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند.

سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.

ادامه مطلب را در ادامه مطلب دنبال کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 20:1 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin