تبليغاتX
۩₪₪₪₪₪ امپراتوری مالزی Ѳ۩Ѳ شهروز فرهمند ₪₪₪₪₪۩






اطلاعات کامل و موثق از دانشگاه- زندگی - کار و شرکت تو مالزی و چیزایی که یادم رفته...
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

 
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت
 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 
يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 
با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟ ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 
اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

 -------------


شاهکاری که تکرار نمی شود...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 11:26 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 13:7 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

Jamais vu (ژامایی وو) که لغتی فرانسوی است به معنای "هرگز دیده نشده" یا "Never seen" است و برای تشریح موقعیتها و صحنه هایی آشنا استفاده می شود که توسط مشاهده کننده یا observer قابل شناسایی و تشخیص نیست. این پدیده بسیار نادر است.

این پدیده دقیقا مقابل Deja vu (دژا وو) است که به معنای "قبلا دیده شده" یا "already seen" است و مشاهده گر احساس می کند که صحنه یا موقعیت فعلی را زمانی قبل دیده است و البته به یاد دارد. موارد زیادی از این اتفاق در زندگی روزمره رخ می دهد.

و حالت عمومی تر این نوع رویداد ها را Presque vu (پرسکو وو) نامند که مشاهده گر بیشتر صحنه و موقعیت را بیاد می آورد اما نه به طور کامل. احساسی شبیه آنکه چیزی را می دانیم ولی نمی توانیم دقیقا به آن اشاره کنیم و اصطلاحا می گوییم "نوک زبانم است!"


پی نوشت:

1- در میان این سه پدیده کمی به Deja vu فکر کنید!

2- به فیلم ماتریکس 1 مراجعه کنید

3- حالا نمی دانم که من آدمم که خواب پروانه را دیده یا پروانه ای هستم که خواب می بینم آدم شدم؟ کارل یونگ


+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 22:35 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin
ببین احاطه کرده‌ است عدد، فکر خلق را

مچاله شو به جوی آب شو روان، عدد بده
زباله شو به گوشه‌ای غمین هزار ساله شو، عدد بده
این قرار عاشقانه را، عدد بده
شور و حال عارفانه را، عدد بده
رو جهان بی‌کرانه را سند بزن
روی رود، روی رود، روی رود، روی رودِ تشنگی، سد بزن


این یه تیکه از شعر محسن نامجو بود. خیلی معنی داره...


+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 18:39 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin