تبليغاتX
۩₪₪₪₪₪ امپراتوری مالزی Ѳ۩Ѳ شهروز فرهمند ₪₪₪₪₪۩






اطلاعات کامل و موثق از دانشگاه- زندگی - کار و شرکت تو مالزی و چیزایی که یادم رفته...

دانته آلیگیری ،‌ شاعر ایتالیایی ،‌ (متولد فلورانس در سال ۱۲۶۵ و وفات راونا در سپتامبر ۱۳۲۱ میلادی) بوده است و مشهورترین اثر وی سه گانه بهشت و دوزخ و برزخ است که نام این سه گانه را «کمدی الهی» نهاده است.

در این سفر که دانته به این سه جهان دارد، دو راهنما وی را هدایت می کنند. در دوزخ و برزخ راهنمای او «ویرژیل»، شاعر ایتالیاییست که چند قرن پیش از دانته زندگی می‌کرده، و در بهشت راهنمای او «بئاتریس» است که زنی رویاهای او بوده است. بئاتریس زنی معمولی بوده که دانته به او عشق می‌ورزیده ولی او را تنها چند بار ملاقات کرده بود. بئاتریس خیلی جوان از دنیا رفت و می‌گویند دانته همواره در خیابانهای فلورانس به دنبال او می‌گشته است.

دانته در این کتاب از مراحل مختلف دوزخ، برزخ و بهشت می‌گذرد و در این مراحل با شخصیتهای مختلف تاریخی برخورد می‌کند، تا عاقبت در آخرین مرحله بهشت به دیدار خدا می‌رسد.

می گویند این کتاب در آن زمان به سفارش کلیسای کاتولیک نوشته شد، چون در آن زمان میان فرقه‌های مختلف مسیحیت اختلاف بود و پاپ وقت می‌خواست به‌وسیله این کتاب مذهب کاتولیک را در میان مردم ترویج کند. اما با توجه به اینکه وی در قرون وسطی می زیسته و در آن دوره فعالیت بر روی ادیان و مکاتب بخصوص مباحث عرفانی به شدت محکوم بوده و مهر مرتد بر هر فعالی می زدند و اعدامش می کردند .

از طرفی دیگر دانته و هم عصرانش همچون بالزاک، گوستاو دوره، جان میلتون و ... از افراد بسیار با نفوذ، صاحبنظر، فعال و دارای مرتبه در انجمنهای سری بودند (انجمن برادری که در راستای تحقق اهداف شوالیه های میزگرد تشکیل شد و کماکان به فعالیت خود ادامه می دهد و نیز مکتبی از مکاتب کابالا که به شدت و عمیق بر روی درخت زندگی (درخت کابالا) کار می کردند و به تزکیه می پرداختند و تشریح و تحلیل مراحل طی درخت را انجام می دادند)، وی با نوشتن این کمدی! بر آن شد اندیشه ها و تفکرات خود را به رشته تحریر در آورد و در سایه ی کلیسای کاتولیک که مامن امنی برای ترویج بود آنرا منتشر کند.

دقیقا همان کاری که داوینچی با نقاشیهایش کرد. بسیاری از نقاشی های وی که سفارش کلیسا بود در ابتدا آن طرحی نبود که آنها می خواستند و ما الان می بینیم، بلکه وی آنچه که در باور داشته را می کشیده و سپس با متدی خاص نقاشی سفارشی را بر روی آن می آورده است. هم اکنون با دستگاههای مدرن توانسته اند برخی از زیرکارها را بدست بیاورند. داوینچی نیز از سران و ارکان اصلی انجمن بوده است.

تصویر فوق صحنه ای از دوزخ است که دانته و ویرژیل در حال عبور و مشاهده آن هستند. (بر روی تصویر کلیک کنید تا در ابعاد واقعی باز شود)
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 11:19 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

همه جا شلوغ است...

خیابان شلوغ است...

تهران شلوغ است...

ایران شلوغ است...

و ذهن من هم...

خیلی کار سرم ریخته...

اما این شلوغی ربطی به کارهام نداره...

چندوقتی است که نیستم!

سعی می کنم باشم ولی نمی تونم...

می خواهم بنویسم ولی نمی تونم...

موضوعاتی بس بسیط و ملموس ولی نمی تونم...

نه!

می تونم ولی نمی خوام...

شاید که حالا حالا ها نخوام دیگه اونطور که می نوشتم بنویسم اما ...

از خدا می خوام که اگه باید! بشه اونطور که می خوام...

دوستم برام دعا کن...

و نیز می دانم...

اندکی صبر سحر نزدیک است...

و همینطور اینکه «از سیاهی تا سپیدی را سفر باید نمود»

ربط تصویر فوق رو هم نمی دونم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 20:55 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

دیدید قرآن گفت که فردا معلوم میشه!

دیدید دروغگوی گستاخ معلوم شد!

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 20:26 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

هر کسی از ظن خود شد یار من--------- از درون من نجست اسرار من


به زودى فردا بدانند دروغگوى گستاخ كيست
القمر (۲۶) 

ادامه آیات در ادامه مطلب ....

ادامه مطلب


+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 7:3 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin
آمدی، نام خدا گفتی و باران گرفت

با تو پس از سالها، خاک وطن بوی جماران گرفت

 
آمدی، خاطره ها زنده شد

در نفس کوچه ها، عطر دعا باز پراکنده شد

طاقچه ها، دست به قرآن شدند

باغچه ها، دست به دامان شهیدان شدند

 
آسمان، آفتاب، کوه و در و دشت به جوش آمدند

از خزر - تا به فارس، جمله ی یاران به خروش آمدند

 
تا تو در این عرصه خوف و خطر

گام نهادی به راه

ورد دعای سحر، راز و نیاز همه ی عاشقان

توشه و زاد تو شد

آمدی، قلب زن و مرد ستاد تو شد

 
کاهنان، هر چه که جادو کنند

بادها، هر چه هیاهو کنند

معجزه ای میرسد از کوی دوست

موسویان را بگو: چاره ی ما در ید بیضای اوست
 
ای حسین، دفتر این خاک به نام تو ورق میخورد

نام تو لطف و غزل مثنوی است

روز رأی، نام و نشان همه ی برگ ها:

"موسوی" است

http://setadnet.mihanblog.com

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 22:11 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

گرگها خوب بدانند، در این ایل غریب

گر پدر مرد، تفنگ پدری هسـت هنوز

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان

دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 21:28 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

این آیه که بسیار پرمضمون است را به چهار بخش تقسیم کردم. باشد که تاملی کنیم که آیا این قوم ایرانی حال خود را تغییر میدهد یا...


براى او فرشتگانى است كه پى در پى او را به فرمان خدا از پيش رو و از پشت‏سرش پاسدارى مى‏كنند در حقيقت ‏خدا حال قومى را تغيير نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغيير دهند و چون خدا براى قومى آسيبى بخواهد هيچ برگشتى براى آن نيست و غير از او حمايتگرى براى آنان نخواهد بود

سوره رعد (۱۱) 

آیا آسیبی بر این قوم نیامده است و آیا تنها راه نجات خود او نیست؟!

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 0:51 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

چندوقت پیش مطلبی نوشتم در باره دیدن نشانه ها. دوست عزیزی در کامنتی اشاره به EVP کرده بودند و مطلبی در این رابطه را در این بلاگ لازم می دانستند که بسیار از ایشان سپاسگزارم.

EVP چیست؟

EVP یا Electronic Voice Phenomena که آنرا «پدیده اصوات الکترونیکی» می نامند، اصواتی است که توسط دستگاههای الکترونیکی مثل دوربین فیلم برداری، ضبط صوت، تلویزیون، تلفن و ... ثبت شده که شباهت به محاوره بین 2 یا چند نفر داشته که به صورت غیرعمدی عمل ذخیره سازی  انجام شده است. برخی مردم معتقدند که این اصوات ریشه ای غیرفیزیکی و فوق طبیعی دارد.

شرح تصویر: مرکوری خدای پیامرسان است در اسطوره شناسی رم باستان. و چوبدستی که در دست دارد کادوسیوس است که نماد انسانی است که به بیداری رسیده.(دو ماری  که در حال رسیدن به تاج از کنداالینی هستند نمادهای کانالهای انرژی پرقدرت آیدا و پینگالا هستند که به دور سوشومنا (ستون فقرات) پیچیده شده اند و 2 بال چوبدست دو وجه مادی و معنوی هر انسان را بیان می کنند که تا هر دو به میزان کافی و وافی رشد نکرده و برابری نکند انسان «آدم» نمی شود! و نمی تواند که پرواز کند.)

ادامه مطلب را در ادامه مطلب دنبال کنید...


+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 14:7 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور       کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن       وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن       چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت       دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب       باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند       چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم       سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید       هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب       جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار       تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 22:6 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

مجموعه 50 سروده حضرت مولانا جلال الدین


در یک فایل فشرده (rar , zip) - کم حجم

استفاده از فایل rar را به علت نامگذاری صحیح توصیه می کنم


دانلود فایل Zip | دانلود فایل Rar


و از شاهکارهای ایشان را در لینک زیر ببینید.


مجادله معاویه و ابلیس


+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 11:10 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin

باز دوباره قشنگ بخونش

تنها کاری که باید بکنی

عمیق بری تو فکر

ببین داری چی کار می کنی

آیا به این میگن پرستیدن؟


بـه گـرد کعبـه می گـردی پریشان          کـه وی خود را در آنجا کرده پنهان

اگــر در کعبــه می گـــردد نمـایـان          پس بگرد تا بگردی بگرد تا بگردی

 
در اینجا باده مینوشی ، در آنجا خرقه می پوشی ، چرا بیهوده میکوشی

در اینجا مـــــردم آزاری ، در آنجا از گنـــــــــــــه آری ، نمی دانم چه پنداری


در اینجــا همـــدم و همسایــــه ات در رنــج و بیمــاری

تو آنجا در پی یاری

چــه پنـــداری کجــــا وی از تـــو می خواهـد چنین کــاری

 
چه پیغــامـــی که جــز بــا یــک زبــــان گفتـــن نمی داند

چه ســلطانی که جــز در خـــانـــه اش خفتــن نمی داند

چه دیداری که جز دینار و درهم از شما سفتن نمی داند

 
به دنبال چه می گردی که حیرانی

خـرد گم کرده ای شاید نمی دانی

 
همـــای از جــــان خـــود سیری           کـــه خـــامـــوشی نمی گیـــری

لبت را چون لبــــان فرخی دوزند           تو را در آتش اندیشه ات سوزند

هــــــــزاران فتنـــــــه انگیـــــــزند           تــــو را بـــر سر در میخانه آویزند

+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 18:29 توسط شهروز فرهمند |
اگه خوشتون اومده بفرستینش به بالاترین Balatarin